سوغات خلخال

>> سوغات خلخال

کسانیکه به خلخال مسافرت می کنند اگه دست خالی از این شهر خارج بشوند کلاه سرشون رفته. پیشنهاد ما اینه که حتما از سوغات خاص این شهر استفاده کنند که عبارتند از :

1 . نانهای روغنی ( نزیک - تل تل - چای چورگی )

2 . عسل طبیعی خلخال که به لحاظ بکر بودن و کوهستانی بودن منطقه مطمئنا یکی از غنی ترین و طبیعی ترین عسلهای کشور می باشد و فرآورده خاص عسل که مخصوص شهر خلخال است و عبارتند از شیرعسل ، هویج عسل و پرتقال عسل

3 . شیرینی های محلی که البته پیدا کردنش سخته و فقط تو خونه ها پخته میشه

4 . صنایع دستی همچون  گلیم ، جورابهای پشمی دست باف ، شال ، قالیچه  و مهمتر از همه که شهرت جهانی داره جاجیم خلخال

5 . انواع میوه ها که هر کدام از این میوه ها رو در فصل خودش می تونید پیدا کنید که عبارتند از ( انواع سیب ، گلابی ، زرد آلو ، هلو ، انواع آلو ، گیلاس ، آلبالو ، گردو ، انگور ، توت ، خیار ، کمبزه ( خیرچا) ، شاتوت ، ریواس ( اوشقون ) و ...


اطلاعاتی درباره خانندبیل

منطقة خلخال در بین طولهای شرقی 15/48 تا 00/49 درجه و عرضهای شمالی 15/37 تا 45/37 درجه واقع شده و به استثنای دو بخش بسیار کوچک در گوشههای شمالشرقی و شمالغربی، بقیه قسمتهای آن کوهستانی و مرتفع است.
شهرستان خلخال
شهرستان خلخال كه در غرب كوههاي طالش و در جنوب استان اردبیل واقع شده‌است و مرکز آن شهر خلخال است. این شهرستان از طرف شمال به شهرستان کوثر از طرف شرق به استان گیلان از طرف جنوب به استان زنجان و از طرف مغرب به شهرستان میانه محدود می‌ شود. شهرستان خلخال در ۴۸ درجه و۳۲ دقیقه طول جغرافیایی و۳۷ دقیقه و۳۷ درجه عرض جغرافیایی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته‌است.این شهرستان حدود 280047 هكتار مساحت دارد.
شهر ستان خلخال یک منطقه کوهستانی است که ارتفاع آن از شرق به غرب و از شمال به جنوب کاهش می‌ یابد رشته کوههای تالش درشرق آن از شمال به جنوب کشیده شده‌است که مانند سدی ما بین دریای مازندران و استان گیلان و آذربایجان قرار گرفته‌است به طوری که بر خلاف دامنه‌های شرقی در دامنه‌های غربی آن در منطقه خلخال به جهت کاهش باران و خشکی هوا پوشش گیاهی انبوه و قابل توجهی ملاحظه نمی شود در این شهرستان رود مهم قزل‌اوزن و شاخه‌های آن مانند شاهرود آرپاچای و شنگ‌آباد به طرف جنوب جریان داشته و بلاخره به دریای مازندران می ریزد.
تقسیمات کشوری
بخش مرکزی شهرستان خلخال دهستان خانند بیل شرقی، دهستان خانندبیل غربی، دهستان سنجید شرقی.
شهرهای آن شامل: خلخال، هشتجین، کلور.
شهر خلخال : بخش خوش رستم که خود شامل دهستان های خوش رستم شرقی و خوش رستم غربی اشت.
شهر هشتجین : بخش شاهرود شهرستان خلخال که خود شامل دهستان پلنگا، دهستان شال و دهستان شاهرود می باشد.
زبان مردم بخش مرکزی وعمده روستاهای ترکی آذری می باشد در بخشی از روستاها وبخش ها زبان تالشی، تاتی وکردی نیز رواج دارد.
جمعیت
براساس آخرین سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۷۵ شهرستان خلخال دارای ۱۰۴۴۵۴ نفر جمعت بوده‌است این شهرستان دارای ۵۳۲۵۸ نفرزن و۵۱۱۹۶ نفر مرد بوده‌است که نشان دهنده نسبت جنسی ۹۶ است به عبارت دِیگر در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن ۹۶ نفر مرد وجود داشته‌است این نسبت برای اطفال کمتر از یکساله ۱۰۶ وبرای بزرگسالان (۶۵ ساله و بیشتر)۱۲۳ بوده‌است نسبت‌های مذکور در نقاط شهر ی به تر تیب ۱۰۳و ۱۰۹ ودر نقاط روستایی ۱۰۷ و ۱۳۰ بوده‌است از جمعیت این شهرستان ۴۳ درصد در گروه سنی کمتر از ۱۵ ساله ۵۱ درصد در گروه ۱۵-۶۴ ساله و ۶ درصد در گروه سنی ۶۵ ساله و بیشتر قرار داشته‌اند و سن بقیه افراد نیز نامشخص بوده‌است شهرستان خلخال دارای ۲۰۳۴۲ خانوار بوده که از این تعداد خانوار ۸۹۱۶ خانوار شهری و۱۱۴۷۲۶ خانوار روستایی بوده‌اند.
سهم جمعیت شهرستان خلخال از جمعیت کل استان در سال ۱۳۷۵ برابر ۹/۶درصد وسهم جمعیت شهری و روستایی این شهرستان از جمعیت شهری و روستایی کل استان به ترتیب برابر ۷/۲ درصد و ۱۱/۴ درصد بوده‌است.
آب و هوا
این منطقه از لحاظ آب وهوا دارای تابستانهای معتدل و رمستانهای سرد است به لحاظ موقعیت‌های جغرافیایی و شرایط کوهستانی این منطقه دارای جالبترین منابع آب‌های گرم معدنی است که مهم‌ترین آنها آب گرم معدنی خلخال سویی در بخش سنجد در فاصله شهرستان گیوی و خلخال میباشد مقدار بارندگی سالانه ثبت شده در ایستگاهها در سال ۱۳۷۹ حدود۸ /۳۱۲ میلیمتر بوده‌است که نسبت به سال قبل در حدود ۱۰ درصد نشان می‌ دهد.
تاثیر آب و هوا بر زندگی مردم
بخش كشاورزي نسبت به ناهنجاري هاي اقليمي داراي آسیب پذيري زياد مي باشد. در بين اين عناصر عنصر دما و يخبندان نقش تعيين كننده اي برآن دارند. با توجه به اينكه خلخال در منطقه كوهستاني و برفگير استان اردبيل واقع شده است، تعداد روزهاي يخبندان آن به حدود شش ماه از سال ميرسد و ميتوان گفت فقط تير و مرداد در اين شهرستان بدون يخبندان ديده مي شود.
بررسي و مطالعات انجام يافته اقليم شناسي در منطقه خلخال مبين اين است كه اين منطقه باداشتن متوسط ارتفاع 1750 متر از سطح دريا با وجود اراضي زراعي و باغي مستعد، سالانه خسارات قابل توجهي از طريق سرما و يخبندان به كشاورزان وارد ميشود. یخبندان در این منطقه به شکل های زودرس پاييزه و ديررس بهاره و طولانی شدن دوره يخيندان بر زنوگی مردم تاثیر می گذارد.
زمین شناسی عمومی خلخال
رشته كوه باغروداغ با روند شمالي- جنوبي در اصل از يك تاقديس پديد آمده كه داراي محور شمالي- جنوبي است. دامنه خاوري اين ارتفاعات، كه به سمت سواحل خزر است، داراي شيب تند و دامنه باختري آن شيبي نسبتاً ملايم دارد. در مجموع منطقه مورد مطالعه متشكل از يك سري ارتفاعات در بخش شرقي و غربي است. بخش شرقي آن داراي ارتفاعات خشن، بخش مياني تپه هاي ملايم و بخش غربي ارتفاعات نسبتاً خشني دارد.
اختلاف ارتفاع بين بلندترين نقطه و پست ترين نقطه منطقه در حدود 1425 متر است.

مسائل خمس(آیت الله سیستانی)

مسائل خمس از كتاب ( توضيح المسائل )

 احكام خمس

مسأله ۱۷۲٠ ـ در هفت چيز خمس واجب مى‏شود :
اول : منفعت كسب .
دوم : معدن .
سوم : گنج .
چهارم : مال حلال مخلوط به حرام .
پنجم : جواهرى كه بواسطه غواصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ بدست مى‏آيد .
ششم : غنيمت جنگ .
هفتم : بنابر مشهور زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد .
واحكام اينها مفصلاً گفته خواهد شد .

۱ ـ منفعت كسب :

مسأله ۱۷۲۱ ـ هرگاه انسان از تجارت يا صنعت ، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد ، اگر چه مثلاً نماز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن مالى تهيه كند ، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد ، بايد خمس ـ يعنى يك پنجم ـ آن را به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود بدهد .
مسأله ۱۷۲۲ ـ اگر از غير كسب مالى بدست آورد ـ بجز مواردى كه در مسائل بعد استثنا مى‏شود ـ مثلاً چيزى به او ببخشند ، چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد ، خمس آن را بايد بدهد .
مسأله ۱۷۲۳ ـ مهرى را كه زن مى‏گيرد ، و مالى را كه مرد عوض طلاق خلع مى‏گيرد ، و همچنين ديه‏اى كه دريافت مى‏شود ، خمس ندارد . و همچنين است ارثى كه بر اساس قواعد معتبر در باب ارث به انسان مى‏رسد . ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غير اين راه مانند تعصيب (۵) به او به ارث برسد ، آن مال از فوائد محسوب مى‏شود و خمس آن را بايد بدهد ، و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غير پدر و پسر باشد ، ـ احتياط واجب ـ آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد ، بدهد .
مسأله ۱۷۲۴ ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده ، بايد خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده ، خمس بدهكار است ، بايد خمس را از مال او بدهد ، ولى در هر دو صورت اگر كسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته ، يا آنكه خمس نمى‏داده ، لازم نيست وارث خمس واجب بر او را بپردازد .
مسأله ۱۷۲۵ ـ اگر بواسطه قناعت كردن ، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۲۶ ـ كسى كه ديگرى تمام مخارج او را مى‏دهد ، بايد خمس تمام مالى را كه بدست مى‏آورد بدهد .
مسأله ۱۷۲۷ ـ اگر ملكى را بر افراد معيّنى مثلاً بر اولاد خود وقف نمايد ، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهند ، و همچنين اگر طور ديگرى هم از آن ملك نفع ببرند ، مثلاً اجاره آن را بگيرند ، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مى‏آيد بدهند .
مسأله ۱۷۲۸ ـ اگر مالى را كه فقير بابت صدقه واجب ، مانند كفارات ورد مظالم يا مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد ، يا از مالى كه به او داده‏اند منفعتى ببرد ، مثلاً از درختى كه به او داده‏اند ميوه‏اى بدست آورد و از مخارج سالش زياد بيايد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد خمس آن را بدهد . ولى اگر مالى را از بابت خمس يا زكات از روى استحقاق به او داده باشند لازم نيست خمس خود آن را بدهد ، ولى منافع آن اگر از مخارج سال زياد بيايد خمس دارد .
مسأله ۱۷۲۹ ـ اگر با عين پولِ خمس نداده جنسى را بخرد ، يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مى‏خرم ، چنانچه فروشنده مسلمان اثنا عشرى باشد معامله نسبت به جميع مال صحيح است ، و به جنسى كه به اين پول خريده است خمس تعلق مى‏گيرد ، واحتياجى به اجازه و امضاء حاكم شرع نيست .
مسأله ۱۷۳٠ ـ اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد ، معامله‏اى كه كرده صحيح است ، و خمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى‏باشد .
مسأله ۱۷۳۱ ـ اگر مسلمان اثنا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد ، خمس آن به عهده فروشنده است ، و بر خريدار چيزى نيست .
مسأله ۱۷۳۲ ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد ، خمس آن به عهده خود بخشنده است ، و چيزى بر اين شخص نيست .
مسأله ۱۷۳۳ ـ اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد ، يا خمس نمى‏دهد ، مالى به دست انسان آيد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۳۴ ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى و كار مى‏كنند يك سال كه بگذرد ، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى‏آيد بدهند ، و همچنين است منبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كفاف دهد ، وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند ، و از كمك دولت يا مردم استفاده مى‏كند ، يا اتفاقاً سودى به دست مى‏آورد ، بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد ، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد ، پس براى هر منفعت مى‏تواند سال جداگانه حساب كند .
مسأله ۱۷۳۵ ـ انسان مى‏تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد ، و جايزاست دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد ، ولى اگر بداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى‏كند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد فوراً خمس آن را بدهد . و اگر براى دادن خمس ، سال شمسى قرار دهد ، مانعى ندارد .
مسأله ۱۷۳۶ ـ اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد ، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند ، و خمس باقيمانده را فوراً بدهند .
مسأله ۱۷۳۷ ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
مسأله ۱۷۳۸ ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود ، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته ـ بنابر احتياط ـ بر او واجب است .
مسأله ۱۷۳۹ ـ اگر غير مال التجارة ، مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد و خمسش را داده باشد ، چنانچه قيمتش بالا رود ، اگر آن را بفروشد ، خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده ، و از مخارج سال زياد آمده بايد بدهد . و همچنين اگر مثلاً درختى ميوه بياورد ، يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى‏دارند چاق شود ، بايد خمس آن زيادى را بدهد .
مسأله ۱۷۴٠ ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است ، يا خمس به آن تعلق نگرفته است ، براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد ، بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى‏رويد ، يا آن را كاشته‏اند و شاخه‏هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد ، ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند ، خمس زيادى قيمت واجب نيست ، و ما بقى خمس دارد .
مسأله ۱۷۴۱ ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد ، بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد ؛ و همچنين شاخه‏هاى آن كه معمولاً هر سال مى‏برند ، اگر از مخارج سال او زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۲ ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلاً با سرمايه خود مقدارى شكر و مقدارى برنج خريده است ، چنانچه همه آن رشته‏ها در شئون تجارت مانند خرج و دخل ، و حساب صندوق و سود و زيان ، يكى باشند ، بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مى‏آيد بدهد ، و چنانچه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند ، مى‏تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمايد . ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد ، مثلاً تجارت و زراعت مى‏كند ، يا يك رشته است ، و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است ، در اين دو صورت ـ بنابر احتياط وجوبى ـ نمى‏شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود .
مسأله ۱۷۴۳ ـ خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مى‏كند ، مانند دلاّلى و حمّالى ، و همچنين نقصى كه بر آلات و وسائل او وارد مى‏شود ، مى‏تواند از منفعت ، كسر نمايد و نسبت به آن مقدار ، خمس لازم نيست .
مسأله ۱۷۴۴ ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل ، و عروسى پسر ، و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مى‏رساند ، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، خمس ندارد .
مسأله ۱۷۴۵ ـ مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفّاره مى‏رساند ، جزء مخارج ساليانه است . و نيز مالى را كه به كسى مى‏بخشد ، يا جايزه مى‏دهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، از مخارج ساليانه حـساب مى‏شود .
مسأله ۱۷۴۶ ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجاً تهيه كند ، و تهيه نكردن جهيزيه منافى شأنش باشد هر چند از جهت اينكه نتواند در وقتش تهيه كند ، اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جهيزيه بخرد كه از شأنش زياد نباشد ، و عرفاً تهيه آن مقدار در يك سال جزء مصارف ساليانه متعارف او شمرده شود ، خمس آن را لازم نيست بدهد ، و اگر از شأنش زياد باشد ، يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۷ ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى‏كند ، از مخارج سالى حساب مى‏شود كه در آن سال خرج كرده ، و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد ، آنچه در سال بعد خرج مى‏كند بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۸ ـ كسى كه از كسب و تجارت يا غير آنها فائده‏اى برده ، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست ، مى‏تواند مخارج سال خود را فقط از فائده‏اش حساب كند .
مسأله ۱۷۴۹ ـ آذوقه‏اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده ، اگر در آخر سال زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد ، و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد ، در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد ، بايد قيمت آخر سال را حساب كند .
مسأله ۱۷۵٠ ـ اگر از منافع ، پيش از دادن خمس اثاثيه‏اى براى منزل بخرد ، اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد ، لازم نيست خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در ميان سال احتياجش برطرف شد ، ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولاً براى سالهاى بعد گذاشته مى‏شود ، مانند لباسهاى زمستانى و تابستانى ، خمس ندارد ، و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احتياجش از آن برطرف شد ، احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد ، و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنها گذشته باشد ، نيز خمس ندارد .
مسأله ۱۷۵۱ ـ اگر در يك سال منفعتى نبرد ، نمى‏تواند ، مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى‏برد ، كسر نمايد .
مسأله ۱۷۵۲ ـ اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند ، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند .
مسأله ۱۷۵۳ ـ اگر مقدارى از سرمايه در تجارت و مانند آن از بين برود ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده ، از منافع همان سال كسر نمايد .
مسأله ۱۷۵۴ ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او از بين برود ، اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد ، مى‏تواند در بين سال از منافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد .
مسأله ۱۷۵۵ ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند ، نمى‏تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد ، ولى اگر در اثناء سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد ، مى‏تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد . و همچنين در صورت اول مى‏تواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نمايد ، و به آن مقدار خمس تعلق نمى‏گيرد .
مسأله ۱۷۵۶ ـ اگر براى زياد كردن مال ، يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد ، قرض كند ، اگر از منافع سالش بدون پرداخت خمس آن قرض را ادا نمايد ، بايد پس از رسيدن سال خمس آن عين را بپردازد مگر اينكه مالى را كه قرض كرده ، و يا چيزى را كه با قرض خريده در عرض سال از بين برود .
مسأله ۱۷۵۷ ـ انسان مى‏تواند خمس چيزهائى كه خمس بر آنها واجب شده است از همان چيزها بدهد ، يا به مقدار قيمت خمسى كه واجب شده است ، پول خمس داده شده بدهد ، و امّا اگر جنس ديگرى كه خمس در آن واجب نشده بخواهد بدهد ، محل اشكال است ، مگر آنكه با اجازه حاكم شرع باشد .
مسأله ۱۷۵۸ ـ كسى كه خمس به مال او تعلّق گرفت و سال بر آن گذشت ، تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند .
مسأله ۱۷۵۹ ـ كسى كه خمس بدهكار است نمى‏تواند آن را به ذمّه بگيرد ، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند ، و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶٠ ـ كسى كه خمس بدهكار است ، اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمّه بگيرد ، مى‏تواند در تمام مال تصرف نمايد ، و بعد از دستگردان ، منافعى كه از آن بدست مى‏آيد مال خود اوست ، و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد .
مسأله ۱۷۶۱ ـ كسى كه با ديگرى شريك است ، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد ، و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد ، تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد .
مسأله ۱۷۶۲ ـ اگر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هر چند از هدايا باشد اگر در اثناء سال در مؤونه او مصرف نشود ، خمس به آن تعلق مى‏گيرد ، و بر ولىّ صغير واجب است كه خمس آن را بدهد ، و چنانچه نداد ، بر صغير پس از بلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶۳ ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه ، مى‏تواند در آن مال تصرف نمايد ، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد ، و گيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد ، مى‏تواند در آن تصرف نمايد .
مسأله ۱۷۶۴ ـ اگر كسى از منافع كسب خود در اثناء سال چيزى بخرد كه از لوازم و مخارج ساليانه‏اش حساب نشود ، واجب است بعد از تمامى سال ، خمس آن را بدهد ، وچنانچه خمس آن را نداد و قيمت آن چيز بالا رفت ، لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله ۱۷۶۵ ـ اگر كسى چيزى را بخرد و از پول خمس نداده كه سال بر آن گذشته قيمت آن را بپردازد و قيمت آن بالا رود ، چنانچه آن را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد ، مثلاً زمينى را براى زراعت خريده است ، بايد خمس قيمتى را كه پرداخته است بدهد ، و اگر مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته اين ملك را با اين پول مى‏خرم ، بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله ۱۷۶۶ ـ كسى كه از اول تكليف ، يا براى مدتى مثلاً چند سالى خمس نداده ، اگر از منافع كسب در بين سال چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از اول كاسبى او ، و اگر كاسب نباشد يك سال از وقت منفعت بردن گذشته ، بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده ، پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده با فائده همان سال آنها را خريده ، و در همان سال از آن استفاده كرده است ، لازم نيست خمس آنها را بدهد ، و اگر نداند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد با حاكم شرع به نسبت احتمال مصالحه كند ، يعنى اگر مثلاً ۵٠% احتمال بدهد كه خمس در آن واجب باشد ۵٠% آن را خمس بدهد .

۲ ـ معدن :

مسأله ۱۷۶۷ ـ معدن مثل طلا ، نقره ، سرب ، مس ، آهن ، نفت ، زغال سنگ ، فيروزه ، عقيق ، زاج ، نمك و معدنهاى ديگر از انفال است ، يعنى مال امام عليه‏السلام مى‏باشد ، ولى اگر كسى چيزى از آن را استخراج نمايد ، در صورتى كه شرعاً مانعى نباشد مى‏تواند آن را براى خود تملك كند ، و چنانچه به مقدار نصاب باشد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶۸ ـ نصاب معدن «۱۵» مثقال معمولى طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده پس از كم كردن هزينه بيرون آوردن ، به «۱۵» مثقال معمولى طلاى مسكوك برسد ، مخارج بعدى آن از قبيل هزينه خالص سازى ، از آن كسر مى‏شود ، و خمس باقى را بدهد .
مسأله ۱۷۶۹ ـ چيزى كه از معدن بيرون آورده ، چنانچه قيمت آن به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك نرسد ، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر او از مخارج سالش زياد بيايد .
مسأله ۱۷۷٠ ـ گچ و آهك ـ بنابر احتياط لازم ـ حكم معدن بر آنها جارى است ، پس اگر به حد نصاب برسند ، بايد خمس آنها را بدون اخراج مؤنه سال بدهد .
مسأله ۱۷۷۱ ـ كسى كه از معدن چيزى بدست مى‏آورد ، بايد خمس آن را بدهد ، چه معدن روى زمين باشد يا زير آن ، چه در زمينى باشد كه ملك او است ، يا در جائى باشد كه مالك ندارد .
مسأله ۱۷۷۲ ـ اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك مى‏رسد يا نه ، احتياط لازم آن است كه چنانچه ممكن است به وزن كردن ، يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند ، و اگر ممكن نبود خمس بر او واجب نيست .
مسأله ۱۷۷۳ ـ اگر چند نفر چيزى بيرون آورند ، چنانچه قيمت آن به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك برسد ، ولى سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد ، خُمس ندارد .
مسأله ۱۷۷۴ ـ اگر معدنى را كه در زير زمين ديگرى است بدون اجازه با كندن زمين او بيرون آورد ، مشهور فرموده‏اند كه آنچه از آن بدست مى‏آيد ، مال صاحب ملك است ، ولى اين مطلب خالى از اشكال نيست ، و احتياط آن است كه با هم مصالحه كنند ، و چنانچه به مصالحه راضى نشوند به حاكم شرع مراجعه نمايند تا نزاع را فيصله دهد .

۳ ـ گنج :

مسأله ۱۷۷۵ ـ گنج مالى است منقول كه مخفى شده و از دسترس افراد خارج شده است ، و در زمين يا درخت ، يا كوه يا ديوار پنهان باشد ، و بودن آن در آنجا معمول نباشد .
مسأله ۱۷۷۶ ـ اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست ، يا موات است و خود او با احياء مالك شده است گنجى پيدا كند ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۷۷ ـ نصاب گنج «۱٠۵» مثقال نقره مسكوك و يا «۱۵» مثقال طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مى‏آورد مساوى با قيمت يكى از اين دو باشد ، خمس در آن واجب است .
مسأله ۱۷۷۸ ـ اگر در زمينى كه از ديگرى خريده ، يا با اجاره و مانند آن تصرف كرده است گنجى پيدا كند كه شرعاً متعلق به مسلمان ، يا ذمى نباشد ، يا اگر باشد مربوط به زمانهاى بسيار قديم باشد ، كه اين قدمت موجب عدم احراز وجود وارثى براى او بشود مى‏تواند آن گنج را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد . و اگر احتمال عقلائى دهد كه مال مالك قبلى است ، در صورتى كه بر زمين و همچنين بر گنج يا جاى آن به تبعيت زمين دست داشته است ، بايد به او اطلاع دهد ، پس اگر آن را ادعا كند بايد تحويل دهد ، و اگر ادعا نكند ، به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده و بر آن دست داشته اطلاع دهد ، و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‏اند و بر آن دست داشته‏اند خبر دهد ، و اگر هيج كدام آن را ادعا نكنند ونداند كه تعلق به مسلمان يا ذمى غير قديم دارد ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۷۹ ـ اگر در يك زمان در جاهاى متعددى گنج پيدا كند كه قيمت آنها روى هم «۱٠۵» مثقال نقره يا «۱۵» مثقال طلا باشد ، بايد خمس آن را بدهـد . ولى اگر در زمانهاى مختلف گنج پيدا كند ، پس اگر فاصله زياد نباشد قيمت همه آنها روى هم بايد محاسبه شود ، و اگر فاصله زياد باشد هر كدام جداگانه محاسبه مى‏شود .
مسأله ۱۷۸٠ ـ اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به «۱٠۵» مثقال نقره يا «۱۵» مثقال طلا برسد ، ولى سهم هر يك از آنان به اين مقدار نباشد ، لازم نيست خمس آن را بدهند .
مسأله ۱۷۸۱ ـ اگر كسى حيوانى رابخرد و در شكمش مالى پيدا كند ، چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده يا صاحب قبلى آن باشد و آنها بر حيوان و آنچه در شكمش پيدا شده دست داشته‏اند ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس اگر مالكى براى آن نشناسد چنانچه به مقدار نصاب گنج باشد بايد خمس آن را بدهد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر كمتر باشد نيز بايد خمس آن را بدهد و ما بقى ملك اوست ؛ و اين حكم در ماهى و مانند آن هم جارى است در صورتى كه در محل خاصى پرورش داده شود و كسى متكفل غذاى او باشد . وامّا اگر از دريا يا رودخانه‏اى گرفته شده باشد ، اطلاع دادن به كسى لازم نيست .

۴ ـ مال حلال مخلوط به حرام :

مسأله ۱۷۸۲ ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد ، و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد ، و نداند كه مقدار حرام كمتر از خمس است يا زيادتر ، با دادن خمس آن حلال مى‏شود ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى‏باشد بدهد .
مسأله ۱۷۸۳ ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خمس باشد ـ بداند ولى صاحب آن را نشناسد ، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد ، و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد .
مسأله ۱۷۸۴ ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابشناسد ، چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند ، بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد ، بلكه اگر در مخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد ـ بنابر احتياط ـ مقدار بيشترى را كه احتمال مى‏دهد مال اوست نيز به او بدهد .
مسأله ۱۷۸۵ ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده ، بايد مقدارى را كه مى‏داند از خمس بيشتر بوده ، از طرف صاحب آن ، صدقه بدهد .
مسأله ۱۷۸۶ ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، يا مالى كه صاحبش را نمى‏شناسد به نيّت او صدقه بدهد ، بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ، چنانچه راضى نشود ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد به مقدار مالش به او بدهد .
مسأله ۱۷۸۷ ـ اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معيّن بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست ، يا او را تصديق كردند ، به همان شخص اول بدهد ، و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست ، چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود ، بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند ، و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند ، ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى‏شود ، و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد .

۵ ـ جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مى‏آيد :

مسأله ۱۷۸۸ ـ اگر بواسطه غوّاصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ لؤلؤ و مرجان ، يا جواهر ديگرى بيرون آورد ، روئيدنى باشد يا معدنى ، چنانچه قيمت آن به «۱۸» نخود طلا برسد بايد خمس آن را بدهد ، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشد يا در چند دفعه ، البته به شرطى كه فاصله ميان هر دفعه و دفعه ديگر زياد نباشد ، و اگر فاصله بين دو دفعه زياد باشد ، مثل آنكه در دو فصل غوّاصى كند ، چنانچه هر كدام به قيمت «۱۸» نخود طلا نرسد واجب نيست خمس آن را بدهد . و همچنين اگر قسمت هر يك از افراد شركت كننده در غوص به قيمت «۱۸» نخود طلا نرسد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۸۹ ـ اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد ، ـ بنابر احتياط ـ خمس آن واجب است . ولى اگر از روى آب دريا ، يا از كنار دريا جواهر بگيرد ، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او ، از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله ۱۷۹٠ ـ خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مى‏گيرد ، در صورتى واجب است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله ۱۷۹۱ ـ اگر انسان بدون قصد اينكه چيزى از دريا بيرون آورد ، در دريا فرو رود واتفاقاً جواهرى بدستش آيد و قصد تملك آن را نمايد ، بايد خمس آن را بدهد ، بلكه احتياط واجب آن است كه در هر حال خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۲ ـ اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد ، و در شكم آن جواهرى پيدا كند ، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعاً در شكمش جواهر است ، اگر به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اتفاقاً جواهر بلعيده باشد ، احتياط لازم آن است كه هر چند به حد نصاب نرسيده باشد ، خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۳ ـ اگر در رودخانه‏هاى بزرگ ، مانند دجله و فرات ، فرو رود و جواهرى بيرون آورد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۴ ـ اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن «۱۸» نخود طلا يا بيشتر باشد ، بايد خمس آن را بدهد ؛ بلكه چنانچه از روى آب ، يا از كنار دريا بدست آورد ، باز هم همين حكم را دارد .
مسأله ۱۷۹۵ ـ كسى كه كسبش غوّاصى ، يا بيرون آوردن معدن است ، اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد ، لازم نيست دوباره آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۶ ـ اگر بچّه‏اى معدنى را بيرون آورد ، يا گنجى پيدا كند ، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهر بيرون آورد ، بايد ولىّ او خمس آن را بدهد ، و چنانچه ندهد بايد خود او بعد از بلوغ خمسش را بدهد ، و همچنين اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد ، ولىّ او بايد به احكامى كه درباره مال مخلوط گفته شد عمل نمايد .

۶ ـ غنيمت :

مسأله ۱۷۹۷ ـ اگر مسلمانان به امر امام عليه‏السلام با كفّار جنگ كنند ، و چيزهائى در جنگ بدست آورند ، به آنها غنيمت گفته مى‏شود . كه بايد چيزهائى كه مخصوص به امام است از غنيمت كنار بگذارند ، و خمس بقيه آن را بدهند ، و در ثبوت خمس بر غنيمت فرقى ميان منقول ، و غير منقول نيست ، ولى زمينهائى كه از انفال نيست مال عموم مسلمين است ، هر چند جنگ به اذن امام عليه‏السلام نباشد .
مسأله ۱۷۹۸ ـ اگر مسلمانان بدون اجازه امام عليه‏السلام با كفار جنگ كنند و از آنها غنيمت بگيرند ، تمام آنچه به غنيمت گرفته‏اند مال امام عليه‏السلام است ، و جنگجويان در آن حقى ندارند .
مسأله ۱۷۹۹ ـ آنچه در دست كفار است چنانچه مالكش محترم المال باشد ـ يعنى مسلمان ، يا كافر ذمّى ، يا معاهد باشد ـ احكام غنيمت بر آن جارى نيست .
مسأله ۱۸٠٠ ـ دزدى و مانند آن از كافر حربى ، چنانچه خيانت و نقض امان محسوب شود حرام است . و چيزى كه از اين راهها از آنان گرفته مى‏شود بايد ـ بنابر احتياط ـ برگردانده شود .
مسأله ۱۸٠۱ ـ مشهور آن است كه مؤمن مى‏تواند مال ناصبى را براى خود گرفته وخمسش را بپردازد ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست .

۷ ـ زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد :

مسأله ۱۸٠۲ ـ اگر كافر ذمّى زمينى را از مسلمان بخرد ، بنابر مشهور بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد ، ولى وجوب خمس ـ به معناى معروفش ـ در اين مورد محل اشكال است .

مصرف خمس

مسأله ۱۸٠۳ ـ خمس را بايد دو قسمت كنند : يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيّد فقير ، يا سيّد يتيم ، يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، بدهند ، و نصف ديگر آن سهم امام عليه‏السلام است ، كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند ، يا به مصرفى كه او اجازه مى‏دهد برسانند . و احتياط لازم آن است كه او مرجع أعلم ، مطلع بر جهات عامه باشد .
مسأله ۱۸٠۴ ـ سيّد يتيمى كه به او خمس مى‏دهند ، بايد فقير باشد ، ولى به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر در وطنش فقير هم نباشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸٠۵ ـ به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر سفر او سفر معصيت باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس بدهند .
مسأله ۱۸٠۶ ـ به سيّدى كه عادل نيست مى‏شود خمس داد ، ولى به سيّدى كه دوازده امامى نيست ، نبايد خمس بدهند .
مسأله ۱۸٠۷ ـ به سيّدى كه خمس را صرف در معصيت مى‏كند ، نمى‏شود خمس داد ، بلكه اگر دادن خمس كمك به معصيت او باشد احتياط واجب آن است كه به او خمس ندهند ، هر چند آن را صرف در معصيت ننمايد . و همچنين احتياط واجب آن است كه به سيّدى كه شراب مى‏خورد يا نماز نمى‏خواند و يا آشكارا معصيت مى‏كند خمس ندهند .
مسأله ۱۸٠۸ ـ اگر كسى بگويد سيّدم ، نمى‏شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل سيّد بودن او را تصديق كنند ، يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيّد است .
مسأله ۱۸٠۹ ـ به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيّد است ، اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸۱٠ ـ كسى كه زنش سيّده است ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس خود را به او بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند ، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد ، جايز است انسان خمسش را به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند . و همچنين است دادن خمس به او كه در نفقات غير واجبه‏اش صرف نمايد .
مسأله ۱۸۱۱ ـ اگر مخارج سيّد يا سيّده‏اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد ، ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات واجبه برساند مانعى ندارد .
مسأله ۱۸۱۲ ـ به سيّد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمى‏تواند مخارج آن سيّد را بدهد يا دارد و نمى‏دهد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸۱۳ ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيّد فقير خمس ندهند .
مسأله ۱۸۱۴ ـ هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد مى‏تواند خمس را به شهر ديگر ببرد ، بلكه اگر در شهر خودش مستحق باشد نيز مى‏تواند به شهر ديگر ببرد در صورتى كه سهل انگارى در پرداخت خمس نباشد ، و در هر صورت اگر تلف شود هر چند در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است ، ونمى‏تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد .
مسأله ۱۸۱۵ ـ اگر به وكالت از حاكم شرع ، يا وكيل او خمس را قبض كند ذمّه او فارغ مى‏شود ، واگر به امر يكى از آنها به شهر ديگرى نقل كند وبدون كوتاهى تلف شود ضامن نيست .
مسأله ۱۸۱۶ ـ جايز نيست جنسى را به زيادتر از قيمت واقعى حساب نموده و بابت خمس بدهد ، و در مسأله (۱۷۵۸) گذشت كه دادن جنس ديگر غير از پول مطلقاً محل اشكال است ، مگر با اجازه حاكم شرع يا وكيلش .
مسأله ۱۸۱۷ ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند ـ بنابر احتياط واجب ـ يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد ، و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعداً مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند ، و مى‏تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده ، و بابت طلبش دريافت كند .
مسأله ۱۸۱۸ ـ مالك نمى‏تواند خمس را به مستحق داده و بر او شرط كند كه آن را به او برگرداند .

بیابان

بیابان (1) ، منطقه ای با بارندگی اندک ، پوشش گیاهی کم و بی بهرگی از آبهای سطحی . خاک کم قوّت و غالباً شور، بادهای تند، هوای بسیار گرم در روز و بسیار سرد در شب و فرسایش شدید از ویژگیهای دیگر آن است ( رجوع کنید به کویر * ).

بیابان در زبان فارسی ، اعم از صحرا و کویر و هرگونه ناحیة خشک و بی آب و علف است . بیابان ، در واقع ، از جایی آغاز می شود که آبادی * (= ده ، شهر، نقطة مسکونی ، محل کشت و کار، زمین آبیاری شده ) پایان می یابد. در زبان فارسی برای انواع متفاوت بیابان و دسته بندی سرزمینهای بکلّی خشک ، خشک ، نیمه خشک و کم بارش و درجه بندی آنها، معیار علمی دقیقی در دست نیست .

البته بیابانِ نوعی بکلی خشک نیست و انواعی از گیا و زیا، در آن یافت می شود. بخشهای قابل توجهی از ایران حتی بعضی نواحی مرتفع را ـ جز درّه های سبز و مسکونی آنها ـ یا نواحی مرتفعی که بارش سالانة آنها حدود 350 میلیمتر است ، که البته این مقدار برای کشت دیمی کافی است ، مانند نواحی بسیاری در استانهای آذربایجان ، خراسان و کردستان و بلوچستانِ پاکستان و مشرق و مرکز افغانستان ، می توان بیابان قلمداد کرد. بیابانِ نوعی می تواند دشت پهناوری باشد با آبیاری کم و محدود، رشته کوههای نامنظّم و ناپیوسته و میانگین بارش 100 تا 400 میلیمتر در سال و عموماً در ماههای سرد، با رطوبت اندک ، تبخیر شدید و سریع و وزش بادهای تندی که در فصلهای گرم گاه هفته ها ادامه دارد. ذخیرة آبهای زیرزمینی در بیابانهای ایران گاه کافی و فراوان است . عمق چاهها تا سطح سفرة آب در نقاط مختلف تفاوت دارد و به صد متر هم می رسد.

در نواحی خشک ایران ، آبادیهایی که به آب دایمی دسترسی ندارند آب موردنیاز خود را معمولاً از ذخیرة آبهای زیرزمینی ، از جمله از طریق قنات ، تأمین می کنند. تبدیل کردن بیابان به آبادی ، تنها از راه دست یافتن به منابع آب میسر بوده ، و البته ثبات سیاسی و اقتصادی همواره به این روند کمک کرده است . جایی که امکان آبیاری و کشت وکار می یافت به آبادی ، و هرجا که این امکان را از دست می داد متروک و به بیابان تبدیل می شد. شاهدهای تاریخی ، بومشناختی و باستانشناختی بسیاری مؤیّد این نکته است . حتی اکنون نیز ویرانة آبادیهای بسیاری را می توان یافت که براثر همین عوامل ، رونق یافته یا حیات خود را از دست داده اند. بازتابی از این وضع را نیز دراین بیت رودکی می توان دید: بسا شکسته بیابان که باغ خرّم بود/ و باغ خرّم گشت آن کجا بیابان بود (صفا، ج 1، ص 384).

حدّ و مرز بیابان و آبادی ، نه تنها با عوامل طبیعی بلکه با علتهای تاریخی نیز تعیین می شده است . به دلایلی ، محلی را برای سکونت و آبادی ، مناسبتر از جاهای دیگر تشخیص می داده اند، و عوامل اجتماعی ـ اقتصادی و فرهنگی تأثیرهای خود را می گذاشته است .اقتصاد آبادیها، وضع بیابانهای مجاور را تحت تأثیر خود قرار می داده است . افزایش جمعیت ، رونق اقتصادی ، نیاز به فضاهای بیشتر از جملة عوامل مؤثری بوده که در روند تبدیل بیابان به آبادی کمک می کرده است . گیاهانی که کاربردهای خوراکی و دارویی داشته ، خار، هیزم ، زغال که سوخت آبادیها، کوره ها و کارگاههای صنعتی را تأمین می کرده ، از بیابانهای اطراف آبادیها آورده می شده است . چادرنشینانی که در این بیابانها زندگی می کردند، معیشت شان به اقتصاد آبادیها وابسته بود. آبادیها با سرمایه گذاری در زمینة احداث یا گسترش شبکة قناتها می توانستند از بیابانها و بیابان نشینها بهره برداری کنند.

حفظ امنیت آبادیها و راههای آنها که از بیابانها می گذشته ، از اهمّ مسائل بوده است . در همة نواحی خشک آسیا، خطر هجوم و حملة طوایف بیابانگرد به آبادیها و ناامن ساختن راهها و زندگی شهری ، همواره وجود داشته است . هرگاه که طوایف بیابانگرد، آبادیها را بی دفاع یا آسیب پذیر می یافتند، دست به یورش و تاراج می زدند، و این گونه یورشها در نقاط مختلف آسیا بارها و بارها تکرار شده است .

تفاوت سنتهای بیابانگردی و آبادی نشینی از تفاوتهای ریشه دار فرهنگی ایران است . جایگاهی که بادیه نشینی در ادبیات عرب دارد، بیابانگردی در ادب فارسی ندارد ] رجوع کنید به بدوی * ، عرب [ . بیابانگردی در ایران نقطة مقابل زندگی متمدّنانه تلّقی می شده است . ایرانیان از بیابانها می گذشتند، اما در

آنها اقامت نمی کردند. انحصار ادبی شهرها نیز اهمیت تاریخی بیابانها را نادیده گرفته است . انواع پیشداوریها دربارة بیابانگردها، از آثار همین انحصار است . گرایش غربیها در دوره های اخیربه زندگی ساده و ابتدایی در بیابان ، سبب شده است که تصوّرات کهن از تأثیر بومشناختی شیوة سنّتی زندگی بیابانگردی تقویت شود.

زندگی آبادی نشینی در ایران ، از تأثیرهای بیابان و فرهنگ بیابانگردی برکنار نبوده است . آبادی نشینان از رطوبت کم ، آفتاب فراوان ، افقهای باز، نور و رنگ بی مانند، شبهای خنک تابستان و روزهای گرم آفتابیِ بیابانهای اطراف بهره مند می شدند. گشت وگذار آبادی نشینان کنار جویبارها، گردش در هوای آزاد، اسب دوانی و سیزده بدر در بیابان بود. لذت بردن از بیابان و ایمن بودن و آسودن در آبادی ، نشانه ای از برداشت ایرانی از محیط طبیعی است که از دیرباز تاکنون ادامه یافته است . باغسازی عصر ساسانی در فضاهای پهناور اما محصور، کاستن از خطرهای بیابان و افزودن بر لذت آن بود.

در قرنهای اخیر، براثر افزایش جمعیت و گسترش آبادیها و تبدیل شدن آنها به شهرهای بزرگ ، محیط طبیعی بیابانها دستخوش تغییر شد. برای مثال ، سیّاحانی که در نیمة نخست قرن سیزدهم / نوزدهم از هند گذشته اند، به مشکلِ یافتن هیزم در بیابانها اشاره کرده اند (فارستر، ص 190). کوشش برای حفاظت از طبیعت و زیست بوم بیابانها از دهة 1330 ش /1950 آغاز شد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به سازمان جنگلها و مراتع کشور * و سازمان حفاظت محیط زیست * ). خشکسالی طولانی مدت اواخر دهة 1340 ش /1960 و اوایل دهة 1350 ش / 1970 در چین ، هند، ایران ، پاکستان و صفحات ماوراءالنهر روند گسترش بیابانها را تشدید کرد. برای مقابله با این خطر، تدبیرهای تازه ای اندیشیده و سازمانهای جدیدی تشکیل داده اند، و مطالعه دربارة فنون و روشهای مؤثر بیابان زدایی / کویرزدایی آغاز شده است . ] وظیفة «مرکز تحقیقات مناطق کویری و بیابانی ایران * » (تأسیس 1354 ش ) شناسایی مناطق کویری و بیابانی ایران از لحاظ طبیعی ، انسانی ، اجتماعی و محیط زیست و استفاده از نتایج پژوهش در عمران مناطق کویری و بیابانی است