ده خاطره از شهید عباس بابایی

1)بعد از ظهر یكی از روزهای پاییزی، كه تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل كارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق كارم به عباس گفتم: پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.

سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا كردن و نوشتن شماره به اتاق كارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم: ....

ادامه مطلب.................... 


ادامه نوشته

یادواره 500شهید والامقام شهرستان خلخال برگزار شد.


به گزارش ایرنا ، سردار سرتیپ ˈ سید یوسف مولایی ˈ روز دوشنبه در سومین یادواره سرداران شهید و 500 شهید والامقام و نیز هفت شهید گمنام شهرستان خلخال افزود: امروز همه تلاش دشمن برای از بین بردن ارزش ها و اصول نظام اسلامی متمرکز شده است.وی اظهار کرد: بزرگ ترین عامل شکست دشمن در مقابل جمهوری اسلامی ایران در ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی و نظامی و ترس آنها از رویارویی مستقیم نظامی با کشور ما حفظ روحیه شهادت طلبی در بین مردم است.وی گفت: اگر زمانی دشمن جاسوسان خود را برای سنجش قدرت نظامی کشور به ایران اسلامی گسیل می کرد امروزه احتمال حضور جاسوسان نظامی در ایران اسلامی تنها برای بررسی وضعیت روحیه شهادت طلبی ملت و میزان وحدت و انسجام مردم است.وی با بیان این که برگزاری یادواره های شهدا زنده نگهداشتن یاد و نام شهدا و حفظ روحیه شهادت طلبی در بین نسل جوان جامعه است ،افزود: اگر دشمن از مواضع خود اندکی پا عقب تر گذاشته این به برکت خون شهدا و حفظ ارزش ها و آرمان شهدا در کشور است.وی بیان کرد: تا زمانی که این روحیه شهادت طلبی در ایران اسلامی احیا و زنده است هیچ آسیبی متوجه کشورمان نخواهد شد.وی با دعوت از مسوولان شهرستان برای ارائه خدمات بیشتر و بهتر به مردم ولایی و شهید پرور خلخال افزود: در شرایط فعلی و حساس کشور که دشمن بدنبال بهانه برای ایجاد رخنه در بین مردم و مسوولان است هیچ سمی مهلک تر از وجود اختلاف در بین مسوولان کشور برای نظام اسلامی ایران نیست و در چنین شرایطی حفظ وحدت و ایجاد انسجام میان مسوولان در رده های مختلف از عوامل نفوذ ناپذیری دشمن در بین مسوولان و مردم است.در این مراسم برنامه های مختلفی از جمله شعر ، سرود ، تواشیح و پخش کلیپ شهدا اجرا و شرکت کنندگان با برپایی آیین عزاداری یاد و خاطره شهدای گرانقدر خلخال را گرامی داشتند.

امام جمعه خلخال: شهرستان خلخال نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کرده است.


امام جمعه خلخال:
شهرستان خلخال نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کرده است

امام جمعه شهرستان خلخال گفت: شهرستان خلخال با پیشینه فرهنگی قوی نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کرده است.

خبرگزاری فارس: شهرستان خلخال نقش مهمی در پیروزی انقلاب اسلامی ایفا کرده است

ادامه نوشته

مراسم جزء خوانی روستای اندبیل


به همت مدیر محترم خانه ی قرآنی والیعصر عج اندبیل ، مراسم جزء خوانی و ختم قرآن کریم در ماه مبارک رمضان هر روز بعد از نماز ظهر و عصر در عباسیه ی اندبیل  با حضور قاریان ممتاز کشوری ، استانی و منطقه ای و همچنین اهالی شریف و روزه دار اندبیل (خواهران و برادران)برگزار میگردد



ادامه نوشته

اعمال عید مبعث

27 رجب سالروز بعثت حضرت محمد(ص) از روزهای خوب و متبرکی است که اعمالی برای شب و روز آن ذکر شده تا امکان بهره مندی هرچه بهتر و بیشتر از این فرصت معنوی فراهم شود.

 

شب مبعث از شبهای متبرکه است و برای آن اعمالی ذکر شده:

 

* در مصباح از حضرت ابوجعفر امام جواد (ع) روایت شده که فرمود در رجب شبى است که از آنچه که بر آن آفتاب می تابد بهتر است و آن شب بیست و هفتم رجب است که در صبح آن پیغمبر خدا (ص) به رسالت مبعوث شد و براى آن شب اعمالی است که اگر شیعه ای از ما آن اعمال را در آن شب انجام دهد اجر عمل شصت سال می برد.

 

در مورد این عمل آمده: پس از نماز عشاء هر ساعتى از شب را تا پیش از نیمه آن بیدار شو و دوازده رکعت نماز اقامه کن و در هر رکعت حمد و سوره اى از سوره هاى کوچک مفصل ( مفصل ازسوره محمد است تا آخر قرآن) بخوان.

 

نمازها دو رکعتی هستند. پس از هر دو رکعت بعد از سلام؛ هفت مرتبه سوره حمد، هفت مرتبه مُعَوَّذَتَیْن، و سوره های توحید و قُلْ یا اَیُّها الْکافِرُونَ هر کدام هفت مرتبه، و سوره قدر و آیة الکرسى هر کدام را هفت مرتبه بخوان.

 

بعد از اتمام نماز این دعا خوانده شود:

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَ لَمْیَکُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلَى اَرْکانِ عَرْشِکَ و َمُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ کِتابِکَ وَ بِاسْمِکَ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ الاْعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الاْعْلىَ الاْعْلىَ الاْعْلى وَ بِکَلِماتِکَ التّامّاتِ اَن  تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ...

 

ستایش خاص خدایى است که نگیرد فرزندى و نیست براى او در فرمانروایى شریکى و نیست برایش یاورى از خوارى و به بزرگى کامل بزرگش شمار، خدایا از تو خواهم به حق چیزهایى که موجبات عزتت بر پایه هاى عرشت مى باشد و به حق سرحد نهایى رحمتت از کتابت و به نام بزرگتر بزرگتر بزرگترت و به حق ذکرت که والاتر و برتر و اعلى است و به کلمات تام و تمامت....

 

پس بخوان هر دعایى و حاجتی که داری و درود فرست بر محمد و آلش .

 

* انجام غسل در این شب مستحب است.

 

* زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) که افضل اعمال  شب عید مبعث است.

 

اعمال روز عید مبعث

عید مبعث از جمله اعیاد عظیمه است و روزى است که حضرت رسول (ص) در آن روز به رسالت برگزیده شد . برای این روز  چند  عمل ذکر شده است :

 

* غسل

 

* روزه، روز عید مبعث یکى از چهار روزى است که در تمام سال امتیاز دارد براى روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال.

 

* بسیار صلوات فرستادن.

 

* زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین .

 

 

منبع:مهر

سخنان امام علی(ع)


بدترين دوست،‌ کسی است که براي او به رنج و زحمت افتي.حضرت علی(ع)

 

نابود شد ، كسي كه ارزش خود را ندانست. حضرت علی(ع)

                         

                              برو به ادامه مطلب


ادامه نوشته

جتماع بزرگ عزاداران حسینی در خلخال برگزار شد



خلخال - ایرنا - اجتماع بزرگ و سی هزار نفری عزاداران حسینی روز دوشنبه در خلخال برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ایرنا ، در این آیین که به مناسبت هفتم محرم و بسته شدن آب به روی امام حسین (ع) و یاران با وفایش در صحرای کربلا در میدان شهر خلخال برگراز شد دسته های عزاداران حسینی به صورت منسجم و یک صدا ندای حسین حسین سرداده و عزاداری کردند.

اجتماع بزرگ حسینیان خلخال در یک هوای سرد و بارانی برگزار و عزاداران شرکت کننده به سینه زنی پرداخته و در سوگ سالار شهیدان امام حسین (ع) و 72 یار با وفای آن حضرت اشک ماتم ریختند.

به دنبال نامگذاری هفتم محرم از سوی شورای فرهنگ عمومی شهرستان خلخال در سال گذشته ، امسال نیز برای سال دوم این اجتماعی بزرگ برگزار و طی آن عزاداران شرکت کنندگان نسبت به هفتم محرم سال گذشته 10 هزار نفر افزایش یافت.

سبحان علی ماکی رئیس شورای هیئت مذهبی استان در حاشیه این آیین در گفتگو با ایرنا گفت : در برگزاری مراسم امروز اعضای بیش از 200 هیئت مذهبی فعال خلخال مشارکت داشته و این مراسم به نحو شایسته ای برگزار شد.

هوشنگ محمدی فرماندار خلخال نیز بیان اینکه دومین اجتماع بزرگ حسینیان این شهرستان با استقبال گرم و پر شور عزاداران حسینی همراه بوده ، از تلاش برای ثبت ملی روز هفتم محرم به نام روز عزاداری مردم خلخال خبر داد.

وی با تقدیدر از همه دست اندر کاران برگزاری این مراسم گفت: مراسم اجتماع بزرگ حسینیان خلخال با همکاری واحد تولید صدا و سیما مرکز اردبیل ضبط و در شبکه سبلان پخش خواهد شد.

شاید این جمعه بیاید.............شاید

شاید این جمعه بیاید ، شاید . مرحوم آقاسی

خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

 *******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

*******

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

 ******************

زندگينامه حضرت مهدي(ع)

زندگينامه حضرت مهدي(ع)


ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي
ادامه نوشته

ویژه نامه نیمه شعبان+گرفته شده ازسایت www.kanoon-ansar.ir

دانلود متن ، فیلم ، صدا و محصولات فرهنگی

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته‏اى است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادى اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایى برخوردار است.

در روایاتى که از طریق شیعه و اهل ‏سنت نقل شده فضیلت هاى بسیارى براى عبادت و راز نیاز در شب و روز خجسته نیمه ‏شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایى است از این موضوع که براى رسیدن به صبح  وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت‏ سرگذاشت، و تا زمانى که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب صلاح طى نکند نمى‏تواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.

با توجه به اهمیت فراوانى که در روایات به شب نیمه ‏شعبان‏ داده ‏شده و حتى آن را هم پایه شب قدر شمرده‏اند، در این مجال برخى از روایت هایى را که در بیان مقام و منزلت این شب روحانى وارد شده‏اند مورد بررسى قرار مى‏دهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهره‏ بردارى از برکات آن را عطا فرماید:

از پیامبر گرامى اسلام صلى‏الله ‏علیه ‏و آله، در زمینه موضوع محل بحث روایت هاى بسیارى نقل شده که یکى از آنها به این شرح است:

« شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرییل به بالین من آمد و گفت: اى محمد! چگونه در این شب خوابیده‏اى؟ پرسیدم: اى جبرییل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز اى محمد! پس مرا از جایم بلند کرد و به سوى بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهاى آسمان گشوده مى‏شوند، درهاى رحمت‏ باز مى‏گردند و همه درهاى خشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نیکى و بخشایش نیز گشوده مى‏شوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشم هاى چارپایان - بندگانش را از آتش جهنم-  آزاد مى‏کند. امشب خداوند زمان هاى مرگ را ثبت و روزی هاى یک سال را تقسیم مى‏کند و همه آنچه را که در طول سال واقع مى‏شود نازل مى‏سازد. اى محمد! هر کس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگى او (تهلیل)، یاد بزرگى او ( تکبیر)، راز و نیاز با او ( دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحبی (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام مى‏دهد، خواهد بخشید ... » (1)

 

 

صــدف دیـن خـدا را دُر یـکدانه توئی

                              قدمی رنجه نما صاحب این خانه توئی

دگر بار نیمه شعبان، خجسته میلاد مولایمان فرارسیده و باز دستهای خالی و چشم امیدمان به آستان پر مهر و عطوفت آن یار مهربان است.

این ویژه نامه تقدیم می شود به امام عصر علیه السلام

صدا


مدح سرود توسل تشرف دکلمه
دعا و زیارت مولودی سخنرانی سرود کودکان  

فیلم

تشرف کلیپ زیارت و دعا
کلیپ فلش کلیپ پاورپوینت گالری عکس و پوستر

متن

دل نوشته دکلمه شعر سرود متن کارت دعوت
متن مجری داستان داستانک ادبی متن سخنرانی
نمایشنامه متن پیامک مهر مهدوی مسابقه   

محصولات فرهنگی

کتاب نوار سی دی تهیه جوایز
نرم افزار موبایل      

حرف های دلتنگی به امام زمان


حرف های دلتنگی


یار من یوسف نیا اینجا کسی یعقوب نیست
لحظه ای چشمانشان از دوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من از غربتت اشکی نریز
نازنین اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست

نوبهارم در فراقت هیچ کس محزون نشد
منجی انسانیت اینجا شرایط جور نیست

گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند
این دعاها بر زبان است جنسشان مرغوب نیست

مهربان، اینجا همه مرعوب دنیا گشته اند
طوق ها بر گردن است و، هیچکس منصور نیست

گر چه در هر صبح و شام، داد از تمنای ظهورت می زنند
این تمنا بر لبان است؛ قلبشان مشروب نیست

یادگار رحمت للعالمین! اینجا کسی از رحمتت چیزی نگفت
دائم از شمشیر و گردن صحبت است و،هیچکس مجدور نیست


ای گل نرگس، حضورت را کسی هشیار نیست
لحظه ای چشمانشان را شستشوی آب نیست

خلخال میزبان شهدای گمنام

ذکی‌الله خوشبخت در جلسه ترویج فرهنگ ایثار و شهادت شهرستان خلخال اظهار داشت: در ایام سوگواری حضرت فاطمه زهرا (س) شاهد تشییع پیکر شهدای هشت سال دفاع مقدس خواهیم بود که سهم استان اردبیل سه شهید گرانقدر است.

ذکی الله خوشبخت خاطرنشان کرد: از این سه شهید گمنام دو شهید در شهرستان خلخال و یک شهید در شهر اردبیل تشییع و به خاک سپرده می‌شود.

وی وجود شهدای گمنام را افتخاری برای منطقه خلخال عنوان کرد و افزود: شهدا ناظر بر اعمال ما هستند و مردم استان با استقبال گرم از شهدا مراتب قدردانی خود را از مجاهدت‌های آنان در عرصه جنگ و دفاع از ایران اسلامی به نمایش خواهند گذاشت



احکام ارث

مسأله ۲۶۹۳ ـ كسانى كه بواسطه خويشى ارث مى‏برند سه دسته ، هستند :
دسته اول : پدر و مادر و اولاد ميّت است ، و با نبودن اولاد ، اولادِ اولاد هر چه پائين روند ، هر كدام آنان كه به ميّت نزديكتر است ارث مى‏برد ، و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمى‏برند .
دسته دوم : جد يعنى پدر بزرگ ، و جدّه يعنى مادر بزرگ ، و خواهر و برادر است ، و با نبودن برادر و خواهر ، اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميّت نزديكتر است ارث مى‏برد ، و تا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمى‏برند .
دسته سوم : عمو و عمه و دائى و خاله و اولاد آنان است ، و تا يك نفر از عموها وعمه‏ها و دائى‏ها و خاله‏هاى ميّت زنده‏اند ، اولاد آنان ارث نمى‏برند ، ولى اگر ميّت يك عموى پدرى و يك پسر عموى پدر و مادرى داشته باشد ، و دائى و خاله نداشته باشد ، ارث به پسر عموى پدر و مادرى مى‏رسد ، و عموى پدرى ارث نمى‏برد ، ليكن اگر عمو يا پسر عمو متعدد باشد ، و يا اينكه همسر ميت حيات داشته باشد ، اين حكم خالى از اشكال نيست .
مسأله ۲۶۹۴ ـ اگر عمو و عمه و دائى و خاله خود ميّت و اولاد آنان ، و اولاد اولاد آنان نباشند ، عمو و عمه و دائى و خاله پدر و مادر ميّت ارث مى‏برند ، و اگر اينها نباشند ، اولادشان ارث مى‏برند ، و اگر اينها هم نباشند ، عمو و عمه ، و دائى و خاله جد و جدّه ميّت ، ارث مى‏برند ، و اگر اينها هم نباشند ، اولادشان ارث مى‏برند .
مسأله ۲۶۹۵ ـ زن و شوهر به تفصيلى كه بعداً گفته مى‏شود ، از يكديگر ارث مى‏برند .

ارث دسته اول


مسأله ۲۶۹۶ ـ اگر وارث ميّت فقط يك نفر از دسته اول باشد ، مثلاً پدر يا مادر يا يك پسر يا يك دختر باشد ، همه مال ميّت به او مى‏رسد . و اگر پسر و دختر باشند ، مال را طورى قسمت مى‏كنند كه هر پسر دو برابر دختر ببرد .
مسأله ۲۶۹۷ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر او باشند ، مال سه قسمت مى‏شود : دو قسمت آن را پدر ، و يك قسمت را مادر مى‏برد . ولى اگر ميّت دو برادر يا چهار خواهر ، يا يك برادر و دو خواهر داشته باشد كه همه آنان مسلمان و آزاد و پدر آنان با پدر ميّت يكى باشد ، خواه مادرشان هم يكى باشد يا نه ، و بشرط اينكه بدنيا آمده باشند ، اگر چه تا ميّت پدر و مادر دارد اينها ارث نمى‏برند ، امّا بواسطه بودن اينها ، مادر يك ششم مال را مى‏برد وبقيه را به پدر مى‏دهند .
مسأله ۲۶۹۸ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد ، چنانچه ميّت برادر و خواهرى با شرايط فوق نداشته باشد ، مال را پنج قسمت مى‏كنند : پدر و مادر هر كدام يك قسمت ، و دختر سه قسمت آن را مى‏برد ، و اگر برادر يا خواهر با شرايط گذشته داشته باشد ، پدر يك پنجم و مادر يك ششم و دختر سه پنجم را مى‏برند ، و نسبت به۳۱ كه باقيمانده است و محتمل است سهم مادر باشد ، همچنان كه محتمل است۴۳ آن سهم دختر و ۴۱ آن سهم پدر باشد ، ـ بنابر احتياط واجب ـ با هم مصالحه نمايند .
مسأله ۲۶۹۹ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر و مادر و يك پسر باشد ، مال را شش قسمت مى‏كنند : پدر و مادر هر كدام يك قسمت ، و پسر چهار قسمت آن را مى‏برد ، و اگر چند پسر يا چند دختر باشند ، آن چهار قسمت را به طور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند ، و اگر پسر و دختر باشند ، آن چهار قسمت را طورى تقسيم مى‏كنند كه هر پسرى دو برابر يك دختر ببرد .
مسأله ۲۷٠٠ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر يا مادر و يك يا چند پسر باشند ، مال را شش قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را پدر يا مادر . و پنج قسمت را پسر مى‏برد ، و اگر چند پسر باشند ، آن پنج قسمت را به طور مساوى تقسيم مى‏نمايند .
مسأله ۲۷٠۱ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر يا مادر با چند پسر و دختر باشد ، مال را شش قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را پدر يا مادر مى‏برد ، و بقيه را طورى قسمت مى‏كنند ، كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد .
مسأله ۲۷٠۲ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر يا مادر و يك دختر باشد ، مال را چهار قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را پدر يا مادر ، و بقيه را دختر مى‏برد .
مسأله ۲۷٠۳ ـ اگر وارث ميّت فقط پدر يا مادر و چند دختر باشد ، مال را پنج قسمت مى‏كنند : يك قسمت را پدر يا مادر مى‏برد ، و چهار قسمت را دخترها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند .
مسأله ۲۷٠۴ ـ اگر ميّت اولاد نداشته باشد ، نوه پسرى او اگر چه دختر باشد ، سهم پسر ميّت را مى‏برد ، و نوه دخترى او اگر چه پسر باشد ، سهم دختر ميّت را مى‏برد ، مثلاً اگر ميّت يك پسر از دختر خود ، و يك دختر از پسرش داشته باشد ، مال را سه قسمت مى‏كنند : يك قسمت را به پسرِ دختر ، و دو قسمت را به دخترِ پسر مى‏دهند . و در ارث بردن نوه‏ها ، نبودن پدر و مادر شرط نيست .

ارث دسته دوم


مسأله ۲۷٠۵ ـ دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث مى‏برند ، جد يعنى پدر بزرگ ، و جدّه يعنى مادر بزرگ ، و برادر ، و خواهر ميّت است ، و اگر برادر و خواهر نداشته باشد ، اولادشان ارث مى‏برند .
مسأله ۲۷٠۶ ـ اگر وارث ميّت فقط يك برادر ، يا يك خواهر باشد ، همه مال به او مى‏رسد ، و اگر چند برادر پدر و مادرى ، يا چند خواهر پدر و مادرى باشد ، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى‏شود ، و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند ، هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد ، مثلاً اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد ، مال را پنج قسمت مى‏كنند : هر يك از برادرها دو قسمت ، و خواهر يك قسمت آن را مى‏برد .
مسأله ۲۷٠۷ ـ اگر ميّت برادر و خواهر پدر و مادرى دارد ، برادر و خواهر پدرى كه از مادر با ميّت جدا است ، ارث نمى‏برد ، و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد ، چنانچه فقط يك خواهر ، يا يك برادر پدرى داشته باشد ، همه مال به او مى‏رسد ، و اگر چند برادر يا چند خواهر پدرى داشته باشد ، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى‏شود ، و اگر هم برادر و هم خواهر پدرى داشته باشد ، هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد .
مسأله ۲۷٠۸ ـ اگر وارث ميّت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد ، كه از پدر با ميّت جدا است ، همه مال به او مى‏رسد ، و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر و خواهر مادرى باشند ، مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى‏شود .
مسأله ۲۷٠۹ ـ اگر ميّت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يا يك خواهر مادرى داشته باشد ، برادر و خواهر پدرى ارث نمى‏برند و مال را شش قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را به برادر يا خواهر مادرى ، و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مى‏دهند ، و هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد .
مسأله ۲۷۱٠ ـ اگر ميّت برادر و خواهرِ پدر و مادرى ، و برادر و خواهرِ پدرى ، و چند برادر و خواهرِ مادرى داشته باشد ، برادر و خواهرِ پدرى ارث نمى‏برد و مال را سه قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را برادر و خواهرِ مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند و بقيه را به برادر و خواهرِ پدر و مادرى مى‏دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد .
مسأله ۲۷۱۱ ـ اگر وارث ميّت فقط برادر و خواهرِ پدرى و يك برادرِ مادرى يا يك خواهرِ مادرى باشد ، مال را شش قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را برادر يا خواهرِ مادرى مى‏برد و بقيه را به برادر و خواهرِ پدرى مى‏دهند ، و هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد .
مسأله ۲۷۱۲ ـ اگر وارث ميّت فقط برادر و خواهرِ پدرى و چند برادر و خواهرِ مادرى باشد ، مال را سه قسمت مى‏كنند : يك قسمت آن را برادر و خواهرِ مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند ، و بقيه را به برادر و خواهرِ پدرى مى‏دهند ، و هر برادرى دو برابر خواهر مى‏برد .
مسأله ۲۷۱۳ ـ اگر وارث ميّت فقط برادر و خواهر و زن او باشد ، زن ارث خود را به تفصيلى كه بعداً گفته مى‏شود ، مى‏برد ، و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مى‏برند . و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد ، شوهر نصف مال را مى‏برد ، و خواهر و برادر به طورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود را مى‏برند ، ولى براى آنكه زن يا شوهر ارث مى‏برد ، از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نمى‏شود و از سهم برادر و خواهرِ پدر و مادرى يا پدرى كم مى‏شود ، مثلاً اگر وارث ميّت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خواهر پدر و مادرى او باشد ، نصف مال به شوهر مى‏رسد ، و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادرى مى‏دهند ، و آنچه مى‏ماند مال برادر و خواهرِ پدر و مادرى است ، پس اگر همه مال او شش تومان باشد : سه تومان به شوهر ، و دو تومان به برادر و خواهر مادرى ، و يك تومان به برادر و خواهرِ پدر و مادرى مى‏دهند .
مسأله ۲۷۱۴ ـ اگر ميّت خواهر و برادر نداشته باشد ، سهم ارث آنان را به اولادشان مى‏دهند ، و سهم برادرزاده و خواهرزاده مادرى به طور مساوى بين آنان قسمت مى‏شود ، و امّا سهمى كه به برادرزاده و خواهرزاده پدرى يا پدر و مادرى مى‏رسد بنابر مشهور هر پسرى دو برابر دختر مى‏برد ، ولى بعيد نيست كه بين اينها هم بالسويّه قسمت شود ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد مصالحه كنند .
مسأله ۲۷۱۵ ـ اگر وارث ميّت فقط يك جدّ يا يك جدّه است ، چه پدرى باشد يا مادرى ، همه مال به او مى‏رسد ، و با بودن جدّ ميّت ، پدرِ جدّ او ارث نمى‏برد . و اگر وارث ميّت فقط جدّ و جدّه پدرى باشد ، مال سه قسمت مى‏شود : دو قسمت را جدّ و يك قسمت را جدّه مى‏برد . و اگر جدّ و جدّه مادرى باشند ، مال را بطور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند .
مسأله ۲۷۱۶ ـ اگر وارث ميّت فقط يك جدّ يا جدّه پدرى و يك جدّ يا جدّه مادرى باشد ، مال سه قسمت مى‏شود : دو قسمت را جدّ يا جدّه پدرى و يك قسمت را جدّ يا جدّه مادرى مى‏برد .
مسأله ۲۷۱۷ ـ اگر وارث ميّت جدّ و جدّه پدرى و جدّ و جدّه مادرى باشد ، مال سه قسمت مى‏شود : يك قسمت آن را جد و جدّه مادرى بطور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند ، و دو قسمت آن را به جدّ و جدّه پدرى مى‏دهند و جدّ دو برابر جدّه مى‏برد .
مسأله ۲۷۱۸ ـ اگر وارث ميّت فقط زن و جدّ و جدّه پدرى و جد و جدّه مادرى او باشد ، زن ارث خود را به تفصيلى كه بعداً گفته مى‏شود مى‏برد ، و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جدّه مادرى مى‏دهند كه بطور مساوى بين خودشان قسمت مى‏كنند و بقيه را به جد و جدّه پدرى مى‏دهند ، و جد دو برابر جدّه مى‏برد . و اگر وارث ميّت شوهر و جد و جدّه باشد ، شوهر نصف مال را مى‏برد و جد و جدّه به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را مى‏برند .
مسأله ۲۷۱۹ ـ در اجتماع برادر يا خواهر يا برادرها يا خواهرها با جد يا جدّه يا اجداد يا جدّات ، چند صورت است :
اول : اينكه هر يك از جد يا جدّه و برادر يا خواهر همه از طرف مادر باشند ، در اين صورت مال بين آنها بطور مساوى تقسيم مى‏شود ، اگر چه بعضى مذكر و بعضى مؤنث باشند .
دوم : اينكه همه آنها از طرف پدر باشند ، در اين صورت نيز مال بين آنها بطور مساوى تقسيم مى‏شود ، در فرضى كه همه ذكور و يا همه اناث باشند ، و اگر مختلف باشند ، پس هر مذكرى دو مقابل مؤنث مى‏برد .
سوم : اينكه هريك از جد يا جدّه از طرف پدر باشد و برادر يا خواهر از طرف پدر و مادر باشد ، حكم اين صورت حكم صورت گذشته است ، و دانسته شد كه برادر يا خواهر پدرى ميّت اگر با برادر يا خواهر پدرى و مادرى جمع شود ، پدرى تنها ارث نمى‏برد .
چهارم : اينكه اجداد يا جدّات يا هر دو هم از طرف پدر و هم از طرف مادر باشند ، و برادرها يا خواهرها يا هر دو نيز چنين باشند ، در اين صورت براى خويشان مادرى از برادرها و خواهرها و اجداد و جدّات يك سوم از تركه است ، و بطور مساوى بين مذكر و مؤنث آنها تقسيم مى‏شود ، و براى خويشان پدرى از آنها دو سوم از تركه است كه به هر مذكرى دو مقابل مؤنت داده مى‏شود ، و اگر همه ذكور يا همه اناث باشند ، بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود .
پنجم : اينكه جد يا جدّه از طرف پدر باشد و برادر يا خواهر از طرف مادر ، در اين صورت برادر يا خواهر در فرضى كه يكى باشد يك ششم از مال را مى‏برد ، و اگر متعدد باشند يك سوم را بطور مساوى بين خودشان تقسيم مى‏نمايند و باقيمانده مال جد يا جدّه است ، و اگر جد و جدّه هر دو باشند ، جد دو مقابل جدّه مى‏برد .
ششم : اينكه جد يا جدّه يا هر دو از طرف مادر و برادر يا برادرها از طرف پدر باشند ، در اين صورت براى جد يا جدّه يك سوم است ، و اگر هر دو هستند همان يك سوم را بطور مساوى تقسيم مى‏كنند ، و دو سوم آن براى برادر يا برادرها است ، و اگر با آن جد يا جدّه خواهر از طرف پدر باشد ، در صورتى كه يكى باشد نصف را مى‏برد ، و اگر متعدد باشند دو سوم را مى‏برند ، و در هر صورت از براى جد و يا جدّه يك سوم است ، و بنابراين اگر خواهر يكى شد ، يك ششم از تركه زائد است ، و مردد است كه به خواهر داده مى‏شود ، و يا ميان او و جد يا جدّه تقسيم مى‏شود ، و احتياط واجب در آن ، مصالحه است .
هفتم : اينكه اجداد يا جدّات يا هر دو ، هم پدرى باشند و هم مادرى و با آنها برادر يا خواهرِ پدرى باشد ، يكى باشد يا متعدد ، در اين صورت براى جد يا جدّه مادرى يك سوم است ، و با تعدد بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود ، اگر چه بعضى مذكر و بعضى مؤنث باشند . و براى جد يا جدّه پدرى ، و برادر يا خواهرِ پدرى دو سوم باقى از تركه است ، و مذكر دو برابر مؤنث مى‏گيرد . و اگر با آن اجداد يا جدّات ، برادر يا خواهرِ مادرى باشد ، براى جد يا جدّه مادرى و برادر يا خواهرِ مادرى يك سوم است كه بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود ، اگر چه بعضى مذكر و بعضى مؤنث باشند ؛ و براى جد و يا جدّه پدرى دو سوم است ، و جد دو برابر جدّه مى‏گيرد .
هشتم : اينكه برادرها يا خواهرها بعضى پدرى و بعضى مادرى باشند و با آنها جد يا جدّه پدرى باشد ، در اين صورت براى برادر يا خواهرِ مادرى يك ششم تركه است اگر يكى باشد ، و يك سوم است اگر متعدد باشند ، و بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود و براى برادر يا خواهرِ پدرى و جد يا جدّه پدرى باقىِ آن تركه است ، و براى مذكر دو برابر مؤنث است و اگر با آن برادرها يا خواهرها جد يا جدّه مادرى باشد ، براى جد يا جدّه مادرى و برادر يا خواهرِ مادرى تمام يك سوم است و بطور مساوى بين آنها تقسيم مى‏شود ، و براى برادر يا خواهرِ پدرى دو سوم است كه براى مذكر آنها دو برابر مؤنث است .
مسأله ۲۷۲٠ ـ در صورتى كه ميّت برادر يا خواهر دارد ، برادرزاده يا خواهرزاده او ارث نمى‏برد ، ولى اين حكم در جائى كه ارث برادرزاده يا خواهرزاده با برادر يا خواهر مزاحمت نكند جارى نيست ، مثلاً اگر ميّت برادرِ پدرى و جدّ مادرى داشته باشد ، برادرِ پدرى دو ثلث و جدّ مادرى يك ثلث ارث مى‏برد ، و در اين صورت اگر ميّت پسر برادرِ مادرى داشته باشد ، پسر برادر با جدّ مادرى در ثلث شريك مى‏باشند .

ارث دسته سوم


مسأله ۲۷۲۱ ـ دسته سوم عمو و عمه و دائى و خاله و اولاد خاله و اولاد آنان است كه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد ، اينها ارث مى‏برند .
مسأله ۲۷۲۲ ـ اگر وارث ميّت فقط يك عمو يا يك عمه است ، چه پدر و مادرى باشد ، يعنى با پدر ميّت از يك پدر و مادر باشند ، چه پدرى چه مادرى ، همه مال به او مى‏رسد ، و اگر چند عمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى ، يا همه پدرى يا همه مادرى باشند ، مال بطور مساوى بين آنان قسمت مى‏شود . و اگر عمو و عمه هر دو باشند ، عمو دو برابر عمه مى‏برد .
مسأله ۲۷۲۳ ـ اگر وارث ميّت عمو و عمه باشد و بعضى پدرى و بعضى مادرى و بعضى پدر و مادرى باشند ، عمو و عمه پدرى ارث نمى‏برند ، پس اگر ميّت يك عمو يا يك عمه مادرى دارد ، مال را شش قسمت مى‏كنند : يك قسمت را به عمو يا عمه مادرى ، و بقيه را به عمو و عمه پدر و مادرى ، و در فرض نبودن آنها به عمو و عمه پدرى مى‏دهند ؛ واگر هم عمو و هم عمه مادرى دارد ، مال را سه قسمت مى‏كنند : دو قسمت را به عمو وعمه پدر و مادرى ، و در فرض نبودن آنها به عمو و عمه پدرى ، و يك قسمت را به عمو وعمه مادرى مى‏دهند ؛ و عمو در هر حال دو برابر عمه مى‏برد .
مسأله ۲۷۲۴ ـ اگر وارث ميّت فقط يك دائى يا يك خاله باشد ، همه مال به او مى‏رسد ، و اگر هم دائى و هم خاله باشد و همه پدر و مادرى ـ يعنى با مادر ميّت از يك پدر و مادر باشند ـ يا پدرى يا مادرى باشند ، بعيد نيست كه دائى دو برابر خاله ارث ببرد ، ولى احتمال تساوى هم مى‏رود ، پس ـ بنابر احتياط واجب ـ در مقدار زائد مصالحه كنند .
مسأله ۲۷۲۵ ـ اگر وارث ميّت فقط يك يا چند دائى و خاله مادرى ، و دائى و خاله پدر و مادرى ، و دائى و خاله پدرى باشد ، ارث نبردن دائى و خاله پدرى محل اشكال است ، و به هر حال دائى يا خاله مادرى اگر يك نفر باشد يك ششم ، و اگر متعدد باشند يك سوم مال را مى‏برند ، و ما بقى به دائى و خاله پدرى يا پدر و مادرى داده مى‏شود ؛ و در هر حال محتمل است كه دائى دو برابر خاله ارث ببرد ، ولى ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد مصالحه كنند .
مسأله ۲۷۲۶ ـ اگر وارث ميّت يك يا چند دائى ، يا يك يا چند خاله ، يا دائى و خاله ، و يك يا چند عمو ، يا يك يا چند عمه ، يا عمو و عمه باشد ، مال را سه قسمت مى‏كنند : يك قسمت را دائى يا خاله يا هر دو ، و بقيه را عمو يا عمه يا هر دو مى‏برند . و كيفيت تقسيم بين هر گروه گذشت .
مسأله ۲۷۲۷ ـ اگر ميّت عمو و عمه و دائى و خاله نداشته باشد ، سهم آنان به اولاد آنان داده مى‏شود ، پس اگر يك دختر عمه و چند پسر دائى داشته باشد ، آن يك دختر عمه دو سوم مى‏برد ، و پسر دائيها يك سوم را ميان خود تقسيم مى‏كنند ، و اين طبقه (فرزندان عمو و عمه و دائى و خاله) بر عمو و عمه و دائى و خاله پدر ، يا مادر ميّت مقدم‏اند .
مسأله ۲۷۲۸ ـ اگر وارث ميّت عمو و عمه و دائى و خاله پدر و عمو و عمه و دائى و خاله مادر او باشند ، مال سه سهم مى‏شود : يك سهم آن را عمو و عمه و دائى و خاله مادر ميّت ارث مى‏برند و در اين كه مال ميان آنها به طور مساوى تقسيم مى‏شود يا مرد دو برابر زن مى‏گيرد اختلاف است و احتياط واجب آن است كه صلح كنند ، و دو سهم ديگر آن را سه قسمت مى‏كنند : يك قسمت را دائى و خاله پدر ميّت به همان كيفيت بين خودشان قسمت مى‏نمايند ، و دو قسمت ديگر آن را نيز به همان كيفيت به عمو و عمه پدر ميّت مى‏دهند .

ارث زن و شوهر


مسأله ۲۷۲۹ ـ اگر زنى بميرد و اولاد نداشته باشد ، نصف همه مال را شوهر او و بقيه را ورثه ديگر مى‏برند ، و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگر اولاد داشته باشد ، يك چهارم همه مال را شوهر و بقيه را ورثه ديگر مى‏برند .
مسأله ۲۷۳٠ ـ اگر مردى بميرد و اولاد نداشته باشد ، يك چهارم مال او را زن و بقيه را ورثه ديگر مى‏برند ، و اگر از آن زن يا از زن ديگر اولاد داشته باشد ، يك هشتم مال را زن وبقيه را ورثه ديگر مى‏برند ، و زن از زمين خانه و باغ و زراعت و زمينهاى ديگر ارث نمى‏برد ، نه از خود زمين و نه از قيمت آن ، و نيز از خود هوائى خانه مانند بنا و درخت ارث نمى‏برد ، ولى از قيمت آنها ارث مى‏برد ، و همچنين است درخت و زراعت و ساختمانى كه در زمين باغ و زراعت و زمينهاى ديگر است ، ولى نسبت به ميوه‏هائى كه در وقت فوت شوهر بر درختان است از عين آنها ارث مى‏برد .
مسأله ۲۷۳۱ ـ اگر زن بخواهد در چيزهائى كه از آنها ارث نمى‏برد مانند زمين خانه مسكونى تصرف كند ، بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد . و جايز نيست كه ورثه تا سهم زن را نداده‏اند ، در چيزهائى كه زن از قيمت آنها ارث مى‏برد مانند بنا و درخت ، بدون اجازه او تصرف كنند .
مسأله ۲۷۳۲ ـ اگر بخواهند بنا و درخت و مانند آن را قيمت نمايند ، بايد همانطور كه نزد كارشناسان قيمت گذارى معمول است آنها را بدون در نظر گرفتن خصوصيت زمينى كه در آن هستند حساب كنند چقدر ارزش دارند ، نه اينكه آنها را كنده شده از زمين فرض نمايند و قيمت گذارند ، يا اينكه قيمت آنها را در حالى كه بدون اجاره در همين زمين باقى بمانند حساب كنند .
مسأله ۲۷۳۳ ـ مجراى آب قنات و مانند آن ، حكم زمين را دارد ، و آجر و چيزهائى كه در آن بكار رفته ، در حكم ساختمان است ، امّا نسبت به خود آب از عين آن ارث مى‏برد .
مسأله ۲۷۳۴ ـ اگر ميّت بيش از يك زن داشته باشد ، چنانچه اولاد نداشته باشد ، يك چهارم مال ، و اگر اولاد داشته باشد ، يك هشتم مال به شرحى كه گفته شد ، بطور مساوى بين زنهاى او قسمت مى‏شود ، اگر چه شوهر با همه يا بعض آنان نزديكى نكرده باشد ، ولى اگر در مرضى كه در آن مرض از دنيا رفته ، زنى را عقد كرده و با او نزديكى نكرده است ، آن زن از او ارث نمى‏برد و حقّ مهر هم ندارد .
مسأله ۲۷۳۵ ـ اگر زن در حال مرض شوهر كند و به همان مرض بميرد ، شوهرش اگر چه با او نزديكى نكرده باشد ، از او ارث مى‏برد .
مسأله ۲۷۳۶ ـ اگر زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد ، طلاق رجعى بدهند و در بين عدّه بميرد ، شوهر از او ارث مى‏برد ، و نيز اگر شوهر در بين آن عدّه بميرد ، زن از او ارث مى‏برد ، ولى اگر بعد از گذشتن عدّه يا در عدّه طلاق بائن ، يكى از آنان بميرد ، ديگرى از او ارث نمى‏برد .
مسأله ۲۷۳۷ ـ اگر شوهر در حال مرض ، عيالش را طلاق دهد و پيش از گذشتن دوازده ماه قمرى بميرد ، زن با سه شرط از او ارث مى‏برد ، چه طلاق رجعى باشد چه بائن :
اول : آنكه در اين مدت شوهر ديگر نكرده باشد ، و در صورتى كه شوهر كرده باشد ارث نمى‏برد ، هر چند احتياط مستحب اين است كه صلح نمايند .
دوم : آنكه طلاق به درخواست و رضاى زن انجام نگرفته باشد ، و گرنه ارث نمى‏برد ، خواه چيزى به شوهر داده باشد كه او را طلاق دهد يا نه .
سوم : شوهر در مرضى كه در آن مرض زن را طلاق داده ، بواسطه آن مرض يا به جهت ديگرى بميرد ، پس اگر از آن مرض خوب شود و به جهت ديگرى از دنيا برود ، زن از او ارث نمى‏برد ، مگر اينكه فوت او در عدّه رجعى باشد .
مسأله ۲۷۳۸ ـ لباسى كه مرد براى پوشيدن زن خود گرفته ، اگر چه زن آن را پوشيده باشد ، بعد از مردن شوهر ، جزء مال شوهر است ، مگر اينكه به زن تمليك كرده باشد و زن حق دارد بعنوان نفقه از شوهر مطالبه تمليك لباس كند .

مسائل متفرقه ارث


مسأله ۲۷۳۹ ـ قرآن و انگشتر و شمشير ميّت و لباسهائى را كه پوشيده يا براى پوشيدن نگه داشته است ، مال پسر بزرگتر است . و اگر ميّت از سه چيز اول بيشتر از يكى دارد ، مثلاً دو قرآن يا دو انگشترى دارد ، احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ در آنها با ورثه ديگر صلح كند . و همچنين در مورد رحل قرآن و تفنگ و خنجر و مانند آنها از سلاحهاى ديگر و غلاف شمشير و جاى قرآن تابع آنهاست .
مسأله ۲۷۴٠ ـ اگر پسر بزرگ ميّت بيش از يكى باشد ، مثلاً از دو زن او در يك وقت دو پسر بدنيا آمده باشند ، بايد چيزهاى گذشته را بطور مساوى بين خودشان قسمت كنند . و اين حكم مختص بزرگترين پسر است ، هر چند خواهرانى بزرگتر از خود داشته باشد .
مسأله ۲۷۴۱ ـ اگر ميّت قرض داشته باشد ، چنانچه قرضش به اندازه مال او يا زيادتر باشد ، بايد پسر بزرگتر چيزهائى هم كه مال اوست و در مسأله پيش گفته شد ، به قرض او بدهد ، و يا به مقدار قيمت آنها از مال خود بدهد ؛ و اگر قرض ميّت كمتر از مال او باشد ، چنانچه بقيه اموالش غير از آن چند چيزى كه به پسر بزرگتر مى‏رسد كافى براى اداء قرضش نباشد ، بايد پسر بزرگتر از آن چيزها يا از مال خود به نسبت به قرض او بدهد ، واگر بقيه اموالش كافى به قرض باشد ، باز هم احتياط لازم آن است كه پسر بزرگتر به كيفيت گذشته در اداى قرض ميّت شركت كند ، مثلاً اگر همه دارائى ميّت شصت تومان است و به مقدار بيست تومان آن از چيزهائى است كه مال پسر بزرگتر است و سى تومان قرض دارد ، پسر بزرگ بايد به مقدار ده تومان از آن چيزها را بابت قرض ميّت بدهد .
مسأله ۲۷۴۲ ـ مسلمان از كافر ارث مى‏برد ، ولى كافر اگر چه پدر يا پسر ميّت مسلمان باشد از او ارث نمى‏برد .
مسأله ۲۷۴۳ ـ اگر كسى يكى از خويشان خود را عمداً و به ناحق بكشد ، از او ارث نمى‏برد ، ولى اگر قتل به حق باشد مانند قصاص يا اجراى حد يا دفاع ، ارث مى‏برد ، و همچنين اگر از روى خطا باشد ، مثل آنكه سنگ را به هوا بيندازد و اتفاقاً به يكى از خويشان او بخورد و او را بكشد ، از او ارث مى‏برد ، ولى از ديه قتل كه عاقله مى‏پردازد ارث نمى‏برد و همچنين قتل شبه عمد ـ يعنى : اينكه كارى كند كه معمولاً موجب قتل نيست و قصد قتل هم نداشته ، ولى قصد انجام آن نسبت به مقتول داشته است ـ مانع ارث نمى‏شود .
مسأله ۲۷۴۴ ـ هرگاه بخواهند ارث را تقسيم كنند ، براى بچه‏اى كه در شكم است كه اگر زنده بدنيا بيايد ارث مى‏برد ، در صورتى كه معلوم باشد يكى است يا متعدد ، پسر است يا دختر ، هر چند با كمك وسائل علمى باشد بايد سهم او يا آنها را نگهدارد ، و اگر معلوم نباشد ، پس اگر احتمال معتبرى داده شود كه متعدد است ، به مقدار عدد محتمل بايد سهم پسر نگه دارند ، و چنانچه مثلاً يك پسر يا يك دختر بدنيا آمد ، زيادى را ورثه بين خودشان تقسيم كنند .

زندگینامه استاد محمّد صدّیق منشاوی

استاد محمّد صدّیق منشاوی، قاری بزرگی است که در میان متأخرین بی نظیر و در میان متقدمین کم نظیر است و از مفاخر قرّاء و مبتکر در الحان گوناگون قرائت قرآنی بشمار می رود و سبک و تلاوت و صوت زیبا و لحن گرم و حزین، تلفظ صحیح و بیان قوی کلمات از مختصات قرائت مرحوم استاد منشاوی بشمار می رود که با چیرگی و مهارت کامل و تسلطی فوق العاده، شنونده را به آیات الهی متوجه می سازد.

مرحوم استاد منشاوی به قرائت سبعه و عشره و راویان قرّاء، استادی سطح بالایی دارد و به همین جهت است که شهرتش به تمامی جهان اسلام رسیده و از اساتید مهم فن تلاوت قرآن کریم محسوب می شود.

مرحوم استاد منشاوی علاوه بر بجای گذاشتن مجموعه ای از قرائت تحقیق، هنر تلاوتش را در قرائت ترتیل نیز به ثبوت رسانده است و با تسلّطی کامل و سبکی خاص کل قرآن کریم را به قرائت ترتیل تلاوت نموده است. هم اکنون گنجینه ای از نوارهای تحقیق و ترتیل این استاد در آرشیو نوارخانه های معروف که در کار قرآنی فعالیت دارند موجود می باشد. (که از آن جمله در قم نوارخانه مؤسسه استاد مطهری و نوارخانه قاضی سعید قم می باشد.)

استاد محمد صدیق منشاوی در سال 1399 هـ.ش در شهر منشاة مصر در خانواده ای بسیار مذهبی پا به عرصه وجود گذارد.

پدرش شیخ صدّیق منشاوی یکی از قاریان صوفی منش بود که هرگز در مسیر تلاوتش اجر و پاداش طلب نکرد. از این رو فرزندش محمد را نیز با چنین علایقی پرورش داد تا جایی که تلاوت را تنها به جهت اینکه متعلّق به این کتاب مقدس است برگزید. شیخ صدّیق منشاوی را فردی در کمال خشوع و خضوع می خوانند. گویند او چنان تقوا پیشه بود که هرگز در هیچ تلاوتی بر اجر و پاداش آن سخنی نگفت؛ تنها در محل حاضر می شد، آنگاه با وقاری سرشار از خشیت الهی باز می گشت و این شیوه ای بود که در میان فرزندانش نیز نیک مشهود است.

محمد صدّیق از آنجائیکه در شهر منشاة تولد یافت. چون پدرش به منشاوی ملقّب گردید. با تشویق و تعلیم پدر به آموزش معارف قرآنی و تعلیم قرائتهای مختلف پرداخت چرا که پدرش نیز از قاریان مشهور عصر خود بشمار می آمد.

استاد منشاوی از همان ابتدا به حفظ کامل قرآن پرداخته و از 9 سالگی به بعد در ماه مبارک رمضان شبهای قرائت قرآن برگزار می نمود و این امر ادامه داشت تا اینکه مرحوم استاد به سن جوانی رسید و طنین صدایش رسا و پخته گشته و بصورت قاریِ صاحب سبکی در شهر و دیارش مشهور شد و پس از چندی با ورودش به رادیو جمهوری عربی مصر و پخش تلاوتهایش به شهرتش افزوده گشت و بصورت یکی از اساتید قرائت مشهور مصر در آمد.

 

استاد منشاوی به واسطه عمر کوتاهش به مقدار کمی از کشورهای جهان موفق به مسافرت شده است و تنها در کشورهای سوریه، کویت و برخی از کشورهای شیخ نشین حاشیه خلیج فارس مسافرت نموده و به تلاوت قرآن پرداخت. استاد منشاوی دارای برادری است بنام شیخ محمود منشاوی که سبک قرائت او نیز بسیار شبیه به سبک و شیوه قرائت استاد است.

استاد منشاوی در اواخر عمر کوتاهش بر اثر ابتلاء به بیماری سرطان حنجره مجبور به عمل جراحی گلو گشت و شدت بیماری چنان بود که پزشکان معالجش او را از تلاوت قرآن منع نمودند. او را شهید القرّاء نامیدند. چه آن زمانی که طبیبان معالجش، وی را از تلاوت کتاب خدا بر حذر داشتند وی نپذیرفت، چه زندگی جدای از مکتب و کلام دوست نه تنها برای او بلکه برای تمام کسانی که در این راه گام گذارده اند بسی سخت و دشوار است.

آخر الامر اجل استاد را مهلت نداد و بیماری حنجره او را از پای در آورد و او که سالیان سال به خدمت گذاری و آموزش و قرائت قرآن کریم پرداخته بود سرانجام در سن 49 سالگی به سال 1348 هـ.ش در شهر قاهره جان به جان آفرین تسلیم کرد.

 

استاد از نفس طویلی برخوردار بود و مهمتر اینکه در اصوات بالا همزمان با قدرت و لحنی مطلوب دارای نفسی عمیق و طویل می باشد. از دیگر مزایای قرائت استاد پختگی صدا و زنگ شدیدی است که در صدای وی مشاهده می شود بلکه زنگ صدا تواماً با لحن علتی برای صوت حزین استاد گشته است چنانچه که عموماً وی را بین قرّاء به حزین بودن صدایش معروف گردانیده است.

مطلب دیگر در قرائت او این است که اصولاً بر سیستم باز قرائت می کند به نحوی که کلمات و حروف کاملاً مشخص می باشد بلکه در صوتهای بالا این عمل یعنی واضح خوانی بهتر صورت می گیرد لکن در صوتهای بسیار پائین به علت زنگ شدیدی که بر صدا حاکم است کلمات و حروف از نظر ظاهر شدن در تلفظ در موضعی ضعیف قرار دارند و همان طور که در زندگی نامه استاد اشاره شد قدرت لحن و نفس و صوت خوب در قرائت وی به حد مطلوب بلکه عالی موجود است و علاوه بر اینها تکنیک پیشرفته او در زمینه قرائت و تاکتیک هایی که در مواقع مختلف برای بیان الحان و سبکهای گوناگون بکار می برد، زیبایی قرائت او را دو چندان کرده است. قابل ذکر است که بدانیم استاد یکی از کسانی است که صاحب سبک در قرائت می باشد یعنی شیوه ای خاص در تلاوت قرآن کریم دارد که متأسفانه تعداد بسیار اندکی و به مقدار ناچیزی توانسته اند تقلید سبک از او بنمایند و این به جهت آن است که این زنگ و لحن و پختگی صدا را نمی توان از راه عملی بدست آورد بلکه همه اینها عنایتی است از جانب خداوند متعال.

از دیگر مزایای قرائت استاد منطبق نمودن قرائت قرآن با معنای آیات است که در بسیاری از تلاوتهای او مشاهده می شود و این کار از هنرهای بسیار ارزنده و بزرگی است که همه کس را یارای آن نمی باشد و در این زمینه می توان سوره های انفطار، فجر، مطففین، انشقاق و بروج را به عنوان نمونه نام برد.

زندگینامه استاد مصطفی اسماعیل

اکبرالقراء استاد مصطفی اسماعیل از مشاهیر و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است که کلام خدا را با آهنگی بسیار لطیف و دلنشین و با الحانی منطبق با معانی و مفاهیم الهی تلاوت می کند . وی استادی است بی بدیل که در فن قرائت سبکی بسیار ممتاز دارد . مردی است که تمامی قاریان جهان در آستان پر از معنویتش سر تعظیم فرود می آورند و همه به او عشق می ورزند .

 

به راستی که تلاوت شیوا و ممتاز قاری برجسته ای چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل که توأم با دلپذیر ترین نغمات آسمانی و کلام روح بخش آیات الهی می باشد جان را طراوت و آرامش می بخشد و اینچنین است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می فرمایند «صدای نیکو زینتی است برای قراء». قاریان مبرز و اهل فن بر این عقیده اند که صوت محزون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل دارای صفا و پختگی و جذبه ای روحانیست که به دلهای مستمعین می‌نشیند و از گیرایی خاصی برخوردار است .

مصطفی را ، نه تنها قرائت او بلکه تواضع و جوانمردی اش دوست داشتنی می کند . وقتی سوره احزاب را می خواند مردم چنان فریاد به تحسین اومی گشایند که مجلس به خود می لرزد و وقتی در اثنای قرائت با تواضع و افتادگی از مردم اجازه پایان قرائت خود را می خواهد ، آن ها به او اصرار می ورزند و از او ادامه قرائت را التماس می کنند . او نیز می خواند و آنگاه یکی از قرائت های استثنایی تاریخ را می آفریند و سوره الحاقه را چنان می خواند که مستمعین را هوش از سر به در می شود . تلاوتهای مرحوم استاد مصطفی اسماعیل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به اندیشیدن در آیات الهی قرآن و پند و عبرت گرفتن از کلام پروردگار متعال ترغیب می‌کند . بجاست در این زمینه به سخنان حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی که در جمع قاریان و کارکنان رادیو قران ، ایراد فرموده اند توجه کنید :

 

«هنر قاری قران این است که هرچه بیشتر معانی قران را در ذهن مستمع مجسم بکند ؛ به این نکته توجه کنید : اینکه میبیند یک تلاوت گری یکدفعه گل میکند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول میکنند بی جهت نیست یک علتی دارد . شیخ مصطفی اسماعیل یا عبدالفتاح و اساتیدی از این قبیل کسانی هستند که وقتی قرآن می خوانند شما می‌بینید مفاهیم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس می کنید او دارد مفاهیم را به شما میدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اینها هست لذاست که اینها در همان منطقه خودشان هم معروف می شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد اینها می شوند . و شما نگاه کنید بین این قراء بزرگ ؛ مثلا شیخ مصطفی اسماعیل که من دقت کردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایی در وقف مطلق مصطفی اسماعیل نایستد ؛ معمولا می ایستد ؛ شما هم بایستید ؛ این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین تر می کند و هم معنی ؛ این هم یک نکته بود » .

 

شیوه ای را که مرحوم مصطفی اسماعیل در علم قراءات مبتکر آن بوده است شاهکاری برجسته است که در آن قاری قرآن همزمان با تلاوت و بیان علم تجوید قادر است تا مفاهیم آیات الهی را به مستمعین برساند و تجسم عینی مفاهیم عمیق قرآنی را ایجاد نماید و اینچنین است که جوهر و بطن قرآن کریم در لحن زیبای قاری گرانقدر و ارجمندی چون مرحوم استاد مصطفی اسماعیل می درخشد . مرحوم استاد به کلیه قراءات سبعه و راویان قراء تسلط و چیرگی خاصی داشت و با قرائت گوناگون قرآن کریم را تلاوت می نمود ، اما اکثراً به قرائت ورش مصری به تلاوت آیات مبادرت می ورزید .همچنین او به تمامی مقامات و الحان قرآنی مهارت و استادی وافری داشت بطوری که اهل فن او را یگانه مقری قرآن می دانند .

 

مصطفی در ناحیه طنطا از کشور مصر متولد گردید و تحت آموزش اولیه استاد سید البدوی قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحیه طنطا در مؤسسه الاحمدی به همراه شیخ خلیل الحصری در محضر شیخ «ابراهیم سلّام» که از بزرگترین اساتید آن زمان بود به تحصیل علوم عالی قرائت پرداخت . زمانی که مصطفی برای اولین بار به شهر قاهره مسافرت کرد ، در ملاقات با شیخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در میان گرفته ، آینده ای درخشان را به او نوید داد . او که یک نابینا بود با چشم بصیرت مصطفی را به خوبی شناخت و زیبایی کار او را در اعماق وجود خویش احساس کرد .

 

 

 

مصطفی یکی از اساتید مسلم علم قرائت است ، استادی که با آشنایی با نغمات و مقامات موسیقی و علم تجوید ، بهترین و بالاترین قرائت ها را آفریده است . او می گوید : « طریقه تجوید و صوت قرآن کریم بر پایه حدود 18 مقام استوار است که برخی از آنان عبارت اند از : بیات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفی یک قاری قرآن که دارای صوتی زیباست ناگزیر است که با موسیقی آشنا باشد و نیز وقف و ابتدا را باید بداند ، اما این همه در شرایطی است که قاری به اصول تلاوت خللی وارد نساخته و حق آیات را ادا کند . صوت خوش در آیات و احادیث نیز پسندیده است و همواره مورد تایید بوده است . آنجا که حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زیبا ، نیکو بخوانید » و همچنین می فرمایند : « آن کس که قرآن را با تَغَنّی و آهنگ قرائت نکند از ما نیست ». همه می دانند مقصود از غنا و آهنگ در اینجا صوت نیکوست . صوتی که حق تلاوت را آن چنان که مورد رضای خداست فراهم می سازد .

 

مرحوم استاد حصری درباره صوت استاد مصطفی اسماعیل می گوید « او از جمله قاریان ممتازی است که در بیان الحان قرآنی تسلط و استادی خاصی داشت.

 

از نظر مصطفی یک قاری قرآن بزرگترین و بهترین سفیر برای اسلام و کشور خود می باشد . وی در این راستا عنوان می کند که در سفری که در سال 1352 به ترکیه داشته است استقبال زیادی از سوی مردم و مقامات کشوری صورت گرفت ، تا آنجا که نخست وزیر ترکیه خود شخصاً به استقبال و دیدار با وی آمدند و به همراه وزیر فرهنگ به مدت نیم ساعت با وی به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآنی را که حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هدیه کردند . و نیز طی مسافرت هایی که به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ایام ماه مبارک رمضان به تلاوت قرآن در این کشور پرداخت ؛ در اینجا نیز به او نشان درجه یک کشور را اعطا کردند . شیخ مصطفی اسماعیل به کشورهای بسیار زیادی در اقصی نقاط جهان مسافرت کرده است . وی می گوید : « یک قاری قرآن در قلوب مسلمین جهان جایگاه ویژه ای دارد . مردم از او استقبالی شایسته شخصیت او به عمل می آورند ، حتی از زمانی که قدم در فرودگاه آن دیار می گذارد ، روزنامه ها و مجلات پیرامون تاریخ زندگی او و تاریخ کشورش ، مقالات بسیار می‌نویسند و رادیو و تلویزیون نیز در این رابطه به پخش برنامه هایی اهتمام می ورزند ».

 

 

 

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای به تلاوت های مصطفی اسماعیل علاقه وافری دارند . ایشان می فرمایند : « علّت شهرت این قاری این است که به هنگام تلاوت مفاهیم و مضامین را در ذهن مجسم می کند...»

 

 

 

آری استاد مصطفی ، از اساتید برجسته ای است که چون تلاوت می کند ، هر جا که شنونده ای باشد بی اختیار به تحسین و تشویق او لب می گشاید . آنگاه که لفظ (ماءِ) را تلاوت می کند ، چنان می خواند که مستمع آب را در مقابل دیدگان مجسم می کند . این حالت در تمامی کلمات و آیات مشهود است .

 

از مشهورترین اماکنی که استاد در آن مکان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموی ، جامع کبیر در لبنان ، مسجد امام حسین (ع) در عراق ، مسجدالاقصی ، مسجدالحرام و مسجد جامع کبیر در پاریس را می توان نام برد .

 

 

 

 

ای اساتید بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت های مجلسی ، تمامی قرآن کریم را نیز به شیوه ی تحقیق و ترتیل قرائت کرده است که در اکثر کشورها ، شیفتگان کلام الهی ، به تلاوت های زیبای او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها می گیرند و قاریان بسیار با استماع تلاوت هایش دراین راه به مراتب اعلی در قرائت قرآن رسیده اند . تلاوت های این استاد مسلم علم قرائت همه هفته از رادیو قرآن جمهوری اسلامی ایران به سمع دوستداران تلاوتهای ایشان می رسد .

 

 

 

سرانجام شیخ مصطفی اسماعیل پس از عمری پربار ، در حالی که شیفتگان بیشماری از تلاوت های دلنشین خویش برجای گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوی معبود شتافت و بدین سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه ای - که سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گردید . فردی که با صوت و لحن دلنشین اش توانست بسیاری را فراسوی دین مبین اسلام رهنمون سازد . همانگونه که خود بارها گفته بود : یک قاری قرآن بزرگترین سفیر قرآن عزیز است .

بعضی ازآثا استاد فرشچیان

تابلوی مهر اثر استاد فرشچیان

                برای دیدن آثار استاد به سایت خود ایشان مراجعه کنید                                        

احكام خريد وفروش از كتاب ( توضيح المسائل )


مسأله ۲٠٠۷ ـ شخص كاسب سزاوار است احكام خريد و فروش در موارد محل ابتلاء را ياد بگيرد ، بلكه چنانچه بواسطه ياد نگرفتن در معرض ارتكاب حرام ، يا ترك واجبى باشد ، ياد گرفتن لازم است . و از حضرت صادق عليه‏السلام روايت شده است : كسى كه مى‏خواهد خريد و فروش كند ، بايد احكام آن را ياد بگيرد ، و اگر پيش از ياد گرفتن احكام آن خريد و فروش كند ، بواسطه معامله‏هاى باطل و شبهه ناك ، به هلاكت مى‏افتد .
مسأله ۲٠٠۸ ـ اگر انسان براى ندانستن مسأله‏اى نداند معامله‏اى كه كرده صحيح است يا باطل ، نه در مالى كه گرفته است مى‏تواند تصرف نمايد ، و نه در مالى كه تحويل داده است ، بلكه بايد مسأله را ياد بگيرد ، يا احتياط كند هر چند با مصالحه باشد ، ولى اگر بداند طرف راضى به تصرّف در آن است هر چند معامله باطل باشد ، تصرّف جايز است .
مسأله ۲٠٠۹ ـ كسى كه مال ندارد و مخارجى بر او واجب است ، مثل خرج زن و بچه ، بايد كسب كند ، و براى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عيال و دستگيرى از فقرا ، كسب كردن مستحب است .

مستحبات خريد و فروش

چند چيز در خريد و فرش مستحب شمرده شده است :
اول : آنكه در قيمت جنس بين مشتريها فرق نگذارد ، مگر به لحاظ فقر و مانند آن .
دوم : آنكه در ابتداى نشستن براى تجارت ، شهادتين را بگويد ، و هنگام معامله تكبير بگويد .
سوم : آنكه چيزى را كه مى‏فروشد زيادتر بدهد ، و آنچه را كه مى‏خرد كمتر بگيرد .
چهارم : آنكه كسى كه با او معامله كرده ، اگر پشيمان شود و از او تقاضاى بهم زدن معامله را بنمايد ، بپذيرد .

معاملات مكروه

مسأله ۲٠۱٠ ـ بعضى از معاملات مكروه از اين قرار است :
اول : ملك فروشى ، مگر اينكه مالك ديگرى با پول آن بخرد .
دوم : قصابى .
سوم : كفن فروشى .
چهارم : معامله با مردمان پست .
پنجم : معامله بين اذان صبح و اول آفتاب .
ششم : آنكه كار خود را خريد و فروش گندم ، وجو ، ومانند اينها قرار دهد .
هفتم : آنكه براى خريدن جنسى كه ديگرى مى‏خواهد بخرد ، داخل معامله او شود .

معاملات حرام

مسأله ۲٠۱۱ ـ معاملات حرام بسيار است ، از آن جمله اين موارد است : 

اول : خريد و فروش مشروبات مسكر ، و سگ غير شكارى و خوك ، و همچنين مردار نجس ـ بنابر احتياط واجب ـ و در غير اينها در صورتى كه بشود از عين نجس استفاده قابل توجهى نمود كه حلال باشد ، مانند فضولات نجس كه براى كود دادن بكار مى‏رود ، خريد و فروش جايز است .
دوم : خريد و فروش مال غصبى اگر مستلزم تصرف در آن باشد ، مانند تحويل دادن و تحويل گرفتن .
سوم : معامله با پولهائى كه از اعتبار ساقط شده است ، يا پولهاى تقلبى است در صورتى كه طرف معامله متوجه نباشد ، ولى اگر بداند ، معامله جايز است .
چهارم : معامله با آلات حرام يعنى چيزهائى كه به هيئتى ساخته شده است كه معمولاً براى استفاده حرام بكار مى‏آيد و ارزش آن به سبب استفاده حرام است مانند بت و صليب و وسائل قمار و آلات لهو حرام .
پنجم : معامله‏اى كه در آن غش باشد ؛ پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرموده‏اند : از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند ، خداوند بركت روزىِ او را مى‏برد ، و راه معاش او را مى‏بندد ، و او را به خودش واگذار مى‏كند . و غش موارد مختلفى دارد مانند :

۱ـ مخلوط كردن جنس خوب با جنس بد يا با چيز ديگر ، مانند مخلوط كردن شير با آب .
۲ ـ صورت ظاهر خوبى را به جنس دادن بر خلاف واقع مانند ، آب زدن به سبزى كهنه كه تازه جلوه كند .
۳ ـ جنس را بصورت جنس ديگر وا نمود كردن مانند ، روكش كردن طلا بدون اطلاع مشترى .
۴ ـ مخفى داشتن عيب جنس در صورتى كه مشترى به فروشنده اعتماد داشته باشد كه از او مخفى نمى‏دارد .
مسأله ۲٠۱۲ ـ فروختن چيز پاكى كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است ، مانند فرش و ظرف ، اشكال ندارد ، و همچنين است اگر آب كشيدن آن ممكن نباشد ، ولى منافع حلال و معمولى آن متوقف بر طهارت نباشد مانند نفت ، بلكه اگر توقف هم داشته باشد چنانچه منفعت حلال و قابل توجهى داشته باشد باز هم فروختنش جايز است .
مسأله ۲٠۱۳ ـ اگر كسى بخواهد چيزى را كه نجس است بفروشد ، بايد نجس بودن آن را به خريدار بگويد ، در صورتى كه اگر نگويد خريدار در معرض ارتكاب حرام يا ترك واجبى مى‏شود ، مثل اينكه آب نجس را در وضو و يا غسل بكار مى‏برد و با آن نماز واجبش را مى‏خواند ، و يا از آن چيز نجس در خوردن و يا آشاميدن استفاده مى‏كند ، البته اگر بداند كه گفتن به او فائده‏اى ندارد مانند افراد لا ابالى ، لازم نيست به او بگويد .
مسأله ۲٠۱۴ ـ خريد و فروش داروهاى نجس خوردنى و غير خوردنى اگر چه جايز است ، ولى بايد نجاستش را در صورتى كه در مسأله پيش گفته شد به مشترى بگويد .
مسأله ۲٠۱۵ ـ خريد و فروش روغنهائى كه از ممالك غير اسلامى مى‏آورند ، اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد . و روغن و ساير موادى كه از حيوان بعد از جان دادن آن مى‏گيرند مانند ژلاتين ، چنانچه از دست كافر بگيرند يا از ممالك غير اسلامى بياورند ، در صورتى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده ، اگر چه پاك و خريد و فروش آن جايز است ، ولى خوردنش حرام ، و بر فروشنده لازم است كيفيت را به خريدار بگويد ؛ در صورتى كه اگر نگويد ، خريدار در معرض ارتكاب حرام ، يا ترك واجبى قرار داشته باشد ، نظير آنچه در مسأله (۲٠۱۲) گذشت .
مسأله ۲٠۱۶ ـ اگر روباه و مانند آن را به غير دستورى كه در شرع معيّن شده كشته باشند ، يا خودش مرده باشد ، خريد و فروش پوست آن ـ بنابر احتياط ـ جايز نيست ، ولى اگر مشكوك باشد ، اشكال ندارد .
مسأله ۲٠۱۷ ـ چرمى كه از ممالك غير اسلامى مى‏آورند ، يا از دست كافر گرفته مى‏شود ، در صورتى كه احتمال برود از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده ، خريد و فروش آن جايز است ، و همچنين نماز در آن صحيح مى‏باشد .
مسأله ۲٠۱۸ ـ روغن و ساير موادى كه از حيوان بعد از جان دادنش گرفته شده است ، يا چرمى كه از دست مسلمان گرفته شود و انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته و تحقيق نكرده است كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده است يا نه ، هر چند محكوم به طهارت است ، و خريد و فروشش جايزاست ، ولى خوردن آن روغن و مانند آن جايز نيست .
مسأله ۲٠۱۹ ـ خمر و ساير مسكرات روان ، معامله آنها حرام و باطل است .
مسأله ۲٠۲٠ ـ فروختن مال غصبى باطل است ، مگر صاحبش اجازه دهد ، و فروشنده بايد پولى را كه از خريدار گرفته به او برگرداند .
مسأله ۲٠۲۱ ـ اگر خريدار جدّاً قاصد معامله است ، ولى قصدش اين باشد كه پول جنسى را كه مى‏خرد ندهد ، اين قصد به صحت معامله ضرر ندارد ، ولى لازم است پول آن را به فروشنده بدهد .
مسأله ۲٠۲۲ ـ اگر خريدار بخواهد پول جنسى را كه به ذمّه خريده است بعداً از مال حرام بدهد ، معامله صحيح است ، ولى بايد مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد تا اينكه ذمّه‏اش برى گردد .
مسأله ۲٠۲۳ ـ خريد و فروش آلات لهو حرام ، جايز نيست ، و امّا آلات مشتركه ، مثل راديو ، و ضبط صوت ، و ويدئو ، خريد و فروش آن مانعى ندارد .
و نگهدارى آن براى كسى كه مطمئن است كه خودش و خانواده‏اش از آن در موارد حرام استفاده نمى‏كنند جايز است .
مسأله ۲٠۲۴ ـ اگر چيزى را كه مى‏شود استفاده حلال از آن ببرند ، براى اين بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند ، مثلاً انگور را براى اين بفروشد كه از آن شراب تهيه نمايند ، چه در ضمن معامله قرار بر اين بگذارند ، و چه پيش از آن ، و معامله را بر اساس آن انجام دهند ، معامله حرام است ، ولى اگـر براى آن نفروشد و فقط بداند كه مشترى از انگور شراب تهيه خواهد كرد ، معامله اشكال ندارد .
مسأله ۲٠۲۵ ـ ساختن مجسّمه جان‏دار ـ بنابر احتياط ـ حرام است ، ولى خريد و فروش آن مانعى ندارد . و امّا نقاشى جاندار جايز است .
مسأله ۲٠۲۶ ـ خريدن چيزى كه از راه قمار يا دزدى ، يا معامله باطل تهيه شده ، اگر مستلزم تصرف در آن باشد حرام است ، و اگر كسى آن را بخرد و از فروشنده بگيرد بايد به صاحب اصليش برگرداند .
مسأله ۲٠۲۷ ـ اگر روغنى را كه با پيه مخلوط است بفروشد ، چنانچه آن را معيّن كند مثلاً بگويد اين يك من روغن را مى‏فروشم ، در صورتى كه مقدار پيه در آن زياد باشد بطورى كه آن را روغن نگويند ، معامله باطل است ، و اگر مقدار پيه كم باشد بطورى كه آن را روغن مخلوط با پيه بگويند ، معامله صحيح است ، ولى مشترى خيار عيب دارد و مى‏تواند معامله را بهم بزند ، و پول خود را پس بگيرد . و امّا اگر روغن از پيه متمايز باشد ، معامله به مقدار پيهى كه در آن است باطل مى‏باشد ، و پولى كه فروشنده براى پيه آن گرفته مال مشترى ، و پيه مال فروشنده است ، و مشترى مى‏تواند معامله روغن خالصى را هم كه در آن است بهم بزند ، ولى اگر آن را معيّن نكند يك من روغن در ذمّه بفروشد ، بعد روغنى كه پيه دارد بدهد ، مشترى مى‏تواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص را مطالبه نمايد .
مسأله ۲٠۲۸ ـ اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مى‏فروشند ، به زيادتر از همان جنس بفروشد ، مثلاً يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد ، ربا و حرام است ، بلكه اگر يكى از دو جنس ، سالم و ديگرى معيوب ، يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد ، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند ، چنانچه بيشتر از مقدارى كه مى‏دهد بگيرد ، باز هم ربا و حرام است ، پس اگر مس درست را بدهد و بيشتر از آن مس شكسته بگيرد ، يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد ، يا طلاى ساخته را بدهد و بيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد ، ربا و حرام مى‏باشد .
مسأله ۲٠۲۹ ـ اگر چيزى را كه اضافه مى‏گيرد غير از جنسى باشد كه مى‏فروشد ، مثلاً يك من گندم به يك من گندم و يك ريال پول بفروشد ، باز هم ربا و حرام است ، بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ، ولى شرط كند كه خريدار عملى براى او انجام دهد ، ربا و حرام مى‏باشد .
مسأله ۲٠۳٠ ـ اگر كسى كه مقدار كمتر را مى‏دهد چيزى علاوه كند ، مثلاً يك من گندم و يك دستمال ، را به يك من و نيم گندم بفروشد ، اشكال ندارد ، در صورتى كه قصدشان آن باشد كه دستمال در مقابل مقدار زيادى باشد و معامله هم نقدى باشد . و همچنين اگر از هر دو طرف چيزى زياد كنند ، مثلاً يك من گندم و يك دستمال را ، به يك من و نيم گندم و يك دستمال بفروشد ، چنانچه قصدشان آن باشد كه دستمال و نيم من گندم در طرف اول ، در مقابل دستمال در طرف دوم باشد ، اشكال ندارد .
مسأله ۲٠۳۱ ـ اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مى‏فروشند ، يا چيزى را كه مثل گردو ، و تخم مرغ با شماره معامله مى‏كنند ، بفروشد و زيادتر بگيرد ، اشكال ندارد ، مگر در صورتى كه هر دو از يك جنس بوده ، و معامله با مدت باشد كه صحت آن در اين صورت محل اشكال است ، مثل اينكه ده دانه گردو نقداً بدهد ، كه دوازده دانه گردو پس از يك ماه بگيرد ، و از اين قبيل است فروختن اسكناس ، پس مانعى ندارد كه مثلاً تومان را به جنس ديگر از اسكناس ، مثل دينار يا دُلار نقداً ، يا با مدت بفروشد ، ولى اگر بخواهد به جنس خودش بفروشد و زيادتر بگيرد ، نبايد معامله با مدت باشد ، و گرنه صحت آن محل اشكال است ، مثل اينكه صد تومان نقداً بدهد كه صد و ده تومان بعد از شش ماه بگيرد .
مسأله ۲٠۳۲ ـ جنسى را كه در شهرى ، يا غالب شهرها با وزن يا پيمانه مى‏فروشند و در بعض از شهرها با شماره معامله مى‏كنند ، جايز است كه آن جنس را به زيادتر در شهرى كه با شماره معامله مى‏كنند ، بفروشد .
مسأله ۲٠۳۳ ـ در چيزهائى كه با وزن يا پيمانه فروخته مى‏شوند ، اگر چيزى را كه مى‏فروشد و عوضى را كه مى‏گيرد ، از يك جنس نباشد و معامله نقدى باشد ، زيادى گرفتن اشكال ندارد ، ولى اگر معامله با مدت باشد ، محل اشكال است ، پس اگر يك من برنج را به دو من گندم تا يك ماه بفروشد ، صحت معامله خالى از اشكال نيست .
مسأله ۲٠۳۴ ـ معامله ميوه رسيده با ميوه نارس با زيادتى جايز نيست ، و بطور مساوى اگر بصورت نقدى باشد مكروه است ، و اگر نسيه باشد ، مورد اشكال است .
مسأله ۲٠۳۵ ـ جو و گندم در ربا يك جنس حساب مى‏شود ، پس اگر مثلاً يك من گندم بدهد و يك من و پنج سير جو بگيرد ، ربا و حرام است . و نيز اگر مثلاً ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد ، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را مى‏دهد ، مثل آن است كه زيادى گرفته و حرام مى‏باشد .
مسأله ۲٠۳۶ ـ پدر و فرزند ، وزن و شوهر مى‏توانند از يكديگر ربا بگيرند ، و همچنين مسلمان مى‏تواند از كافرى كه در پناه اسلام نيست ربا بگيرد ، ولى معامله ربا با كافرى كه در پناه اسلام است حرام است ، البته پس از انجام معامله اگر ربا دادن در شريعت او جايز باشد ، مى‏تواند از او زيادتى را بگيرد .
مسأله ۲٠۳۷ ـ تراشيدن ريش و اخذ اجرت بر آن ـ بنابر احتياط واجب ـ جايز نيست مگر اين كه مورد اضطرار باشد ، يا ترك آن موجب ضرر يا حرجى باشد كه معمولاً تحمّل نمى‏شود ، هر چند از جهت استهزاء وتوهين باشد .
مسأله ۲٠۳۸ ـ غنا حرام است ، و منظور از آن سخن باطلى است كه با آوازى خوانده مى‏شود كه مناسب مجالس لهو و لعب باشد . و همچنين جايز نيست با اين گونه صدا قرآن و دعا و مانند آن را بخوانند ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ سخنانى غير از آنچه گفته شد نيز به اين گونه صدا نخوانند . و همچنين گوش دادن به غنا حرام است و اجرت گرفتن بر آن نيز حرام است و ملك گيرنده نمى‏شود . و همچنين ياد گرفتن و ياد دادن آن نيز جايز نيست . و موسيقى يعنى نواختن آلات مخصوص موزيك نيز اگر به نحوى باشد كه مناسب مجالس لهو و لعب است حرام است ، و غير آن حرام نيست . و اجرت گرفتن بر نواختن موسيقىِ حرام ، نيز حرام است ، و ملك گيرنده نمى‏شود ، و تعليم و تعلّم آن نيز حرام است .

شرائط فروشنده و خريدار

مسأله ۲٠۳۹ ـ براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است :

اول : آنكه بالغ باشند .
دوم : آنكه عاقل باشند .
سوم : آنكه سفيه نباشند ، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكنند .
چهارم : آنكه قصد خريد و فروش داشته باشند ، پس اگر مثلاً به شوخى بگويد مال خود را فروختم ، معامله باطل است .
پنجم : آنكه كسى آنها را مجبور نكرده باشد .
ششم : آنكه جنس و عوضى را كه مى‏دهند مالك باشند .
و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد :
مسأله ۲٠۴٠ ـ معامله با بچه نابالغ كه مستقل در معامله باشد باطل است ، مگر در چيزهاى كم قيمتى كه معامله با بچه مميّز نابالغ در آنها معمول باشد ، و امّا اگر معامله با ولىّ او باشد و بچه نابالغ مميّز فقط صيغه معامله را جارى سازد ، معامله در هر صورت صحيح است ، بلكه اگر جنس يا پول مال ديگرى باشد ، و آن بچه وكالتاً از صاحبش آن مال را بفروشد ، و يا با آن پول چيزى بخرد ، ظاهر اين است كه معامله صحيح است اگر چه بچه مميّز مستقل در تصرف باشد . و همچنين است اگر طفل وسيله باشد كه پول را به فروشنده برساند اگر چه مميّز نباشد معامله صحيح است ، چون واقعاً دو نفر بالغ با يكديگر معامله كرده‏اند .
مسأله ۲٠۴۱ ـ اگر از بچه نابالغ در صورتى كه معامله با آن صحيح نيست ، چيزى بخرد يا چيزى به او بفروشد ، بايد جنس يا پولى را كه از او گرفته در صورتى كه مال خود بچه باشد به ولىّ او ، و اگر مال ديگرى بوده به صاحب آن بدهد ، يا از صاحبش رضايت بخواهد ، و اگر صاحب آن را نمى‏شناسد و براى شناختن او هم وسيله‏اى ندارد ، بايد چيزى را كه از بچه گرفته ، از طرف صاحب آن بابت ردّ مظالم به فقير بدهد ، و احتياط لازم آن است كه در اين كار از حاكم شرع اذن بگيرد .
مسأله ۲٠۴۲ ـ اگر كسى با بچه مميّز در صورتى كه معامله با آن صحيح نيست ، معامله كند ، و بچه جنس يا پولى را كه به او داده است از بين ببرد ، مى‏تواند از بچه بعد از بلوغش ، يا از ولىّ او مطالبه نمايد ، و اگر بچّه مميّز نباشد ، يا مميّز باشد ولى خودش مال را تلف نكرده باشد ، بلكه نزد او تلف شده باشد هر چند در اثر اهمال ، يا تفريط او باشد ، ضامن نيست .
مسأله ۲٠۴۳ ـ اگر خريدار يا فروشنده را به معامله مجبور كنند ، چنانچه بعد از معامله راضى شود مثلاً بگويد راضى هستم ، معامله صحيح است ، ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره صيغه معامله را بخوانند .
مسأله ۲٠۴۴ ـ اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد ، چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود و اجازه نكند ، معامله باطل است .
مسأله ۲٠۴۵ ـ پدر وجدّ پدرى طفل ، و نيز وصىّ پدر و وصىّ جدّ پدرى بر طفل مى‏توانند مال طفل را بفروشند ، و در صورت نبودن همه آنها مجتهد عادل هم در صورتى كه مصلحت اقتضا كند مى‏تواند مال ديوانه ، يا طفل يتيم ، يا مال كسى را كه غائب است بفروشد .
مسأله ۲٠۴۶ ـ اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد و بعد از فروش ، صاحب مال معامله را اجازه كند ، معامله صحيح است ، و چيزى را كه غصب كننده به مشترى داده و منفعتهاى آن از موقع معامله ملك مشترى است ، و چيزى را كه مشترى داده و منفعتهاى آن از موقع معامله ، ملك كسى است كه مال او را غصب كرده‏اند .
مسأله ۲٠۴۷ ـ اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد به قصد اينكه پول آن مال خودش باشد ، چنانچه صاحب مال ، معامله را اجازه بكند ، معامله صحيح است ولى پول مال مالك مى‏شود نه مال غاصب .

شرايط جنس و عوض آن

 مسأله ۲٠۴۸ ـ جنسى را كه مى‏فروشد و چيزى را كه عوض آن مى‏گيرد پنج شرط دارد :
أول : آنكه مقدار آن با وزن يا پيمانه يا شماره و مانند اينها معلوم باشد .
دوم : آنكه بتواند آن را تحويل دهد ، و گرنه معامله صحيح نيست ، مگر آنكه آن را با چيزى كه مى‏تواند آن را تحويل دهد بفروشد ، كه در اين صورت معامله صحيح است ، ولى اگر خريدار بتواند آن چيزى را كه خريده بدست آورد ، هر چند فروشنده قادر نباشد كه آن را به او تحويل دهد ، معامله صحيح است ، مثلاً اگر اسبى را كه فرار كرده بفروشد و خريدار بتواند آن را پيدا كند ، معامله اشكال ندارد و صحيح مى‏باشد و احتياج به ضميمه در اين صورت نيست .
سوم : خصوصياتى كه در جنس و عوض است ، و بواسطه آنها ميل مردم به معامله فرق مى‏كند ، معلوم باشد .
چهارم : آنكه متعلق حق ديگرى نباشد ، بطورى كه با خارج شدن از ملك مالك حق آن شخص از ميان برود .
پنجم : خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را ، پس اگر مثلاً منفعت يك ساله خانه را بفروشد ، صحيح نيست ، ولى چنانچه خريدار بجاى پول ، منفعت ملك خود را بدهد ، مثلاً فرشى را از كسى بخرد و عوض آن ، منفعت يك ساله خانه خود را به او واگذار كند ، اشكال ندارد .
و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد :
مسأله ۲٠۴۹ ـ جنسى را كه در شهرى با وزن يا پيمانه معامله مى‏كنند ، در آن شهر انسان بايد با وزن يا پيمانه بخرد ، ولى مى‏تواند همان جنس را در شهرى كه با ديدن معامله مى‏كنند ، با ديدن خريدارى نمايد .
مسأله ۲٠۵٠ ـ چيزى را كه با وزن خريد و فروش مى‏كنند ، با پيمانه هم مى‏شود معامله كرد ، به اينطور كه اگر مثلاً مى‏خواهد ده من گندم بفروشد با پيمانه‏اى كه يك من گندم مى‏گيرد ده پيمانه بدهد .
مسأله ۲٠۵۱ ـ اگر معامله از جهت نبودن يكى از شرطهائى كه گفته شد ـ غير شرط چهارم ـ باطل باشد ، ولى خريدار و فروشنده راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند ، تصرف آنها اشكال ندارد .
مسأله ۲٠۵۲ ـ معامله چيزى كه وقف شده باطل است ، ولى اگر به طورى خراب شود كه نتوانند استفاده‏اى را كه مال براى آن وقف شده از آن ببرند ، يا در معرض اين جهت باشد مثلاً حصير مسجد به طورى پاره شود كه نشود روى آن نماز خواند ، فروش آن براى متولّى ، و كسى كه در حكم اوست اشكال ندارد ، و در صورتى كه ممكن باشد ، بايد ـ بنابر احتياط استحبابى ـ پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزديكتر باشد .
مسأله ۲٠۵۳ ـ بيع وقف در صورتى كه بين كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده‏اند اختلاف پيدا شود ، كه اگر مال وقف را نفروشند گمان آن برود كه مال يا جانى تلف شود ، محل اشكال است ، ولى اگر واقف شرط كند كه اگر صلح در فروش وقف باشد ، بفروشند ، فروختن آن در اين صورت اشكال ندارد .
مسأله ۲٠۵۴ ـ خريد و فروش ملكى كه آن را به ديگرى اجاره داده‏اند اشكال ندارد ، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستأجر است . و اگر خريدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‏اند ، يا به گمان اينكه مدت اجاره كم است ، ملك را خريده باشد ، پس از اطلاع به كيفيت مى‏تواند معامله خودش را بهم بزند .

صيغه خريد و فروش

 مسأله ۲٠۵۵ ـ در خريد و فروش لازم نيست صيغه عربى بخوانند ، مثلاً اگر فروشنده به فارسى بگويد اين مال را در عوض اين پول فروختم ، و مشترى بگويد قبول كردم ، معامله صحيح است ، ولى خريدار و فروشنده بايد قصد انشاء داشته باشند ، يعنى به گفتن اين دو جمله مقصودشان خريد و فروش باشد .
مسأله ۲٠۵۶ ـ اگر در موقع معامله صيغه نخوانند ، ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خريدار مى‏گيرد ، مال خود را ملك او كند ، معامله صحيح است و هر دو مالك مى‏شوند .

قدیمی ترین عکسهای حرم مطهر امام رضا علیه السلام



مظلومیت یعنی امام حسین

مسائل خمس(آیت الله سیستانی)

مسائل خمس از كتاب ( توضيح المسائل )

 احكام خمس

مسأله ۱۷۲٠ ـ در هفت چيز خمس واجب مى‏شود :
اول : منفعت كسب .
دوم : معدن .
سوم : گنج .
چهارم : مال حلال مخلوط به حرام .
پنجم : جواهرى كه بواسطه غواصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ بدست مى‏آيد .
ششم : غنيمت جنگ .
هفتم : بنابر مشهور زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد .
واحكام اينها مفصلاً گفته خواهد شد .

۱ ـ منفعت كسب :

مسأله ۱۷۲۱ ـ هرگاه انسان از تجارت يا صنعت ، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد ، اگر چه مثلاً نماز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن مالى تهيه كند ، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد ، بايد خمس ـ يعنى يك پنجم ـ آن را به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود بدهد .
مسأله ۱۷۲۲ ـ اگر از غير كسب مالى بدست آورد ـ بجز مواردى كه در مسائل بعد استثنا مى‏شود ـ مثلاً چيزى به او ببخشند ، چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد ، خمس آن را بايد بدهد .
مسأله ۱۷۲۳ ـ مهرى را كه زن مى‏گيرد ، و مالى را كه مرد عوض طلاق خلع مى‏گيرد ، و همچنين ديه‏اى كه دريافت مى‏شود ، خمس ندارد . و همچنين است ارثى كه بر اساس قواعد معتبر در باب ارث به انسان مى‏رسد . ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غير اين راه مانند تعصيب (۵) به او به ارث برسد ، آن مال از فوائد محسوب مى‏شود و خمس آن را بايد بدهد ، و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غير پدر و پسر باشد ، ـ احتياط واجب ـ آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد ، بدهد .
مسأله ۱۷۲۴ ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده ، بايد خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده ، خمس بدهكار است ، بايد خمس را از مال او بدهد ، ولى در هر دو صورت اگر كسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته ، يا آنكه خمس نمى‏داده ، لازم نيست وارث خمس واجب بر او را بپردازد .
مسأله ۱۷۲۵ ـ اگر بواسطه قناعت كردن ، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۲۶ ـ كسى كه ديگرى تمام مخارج او را مى‏دهد ، بايد خمس تمام مالى را كه بدست مى‏آورد بدهد .
مسأله ۱۷۲۷ ـ اگر ملكى را بر افراد معيّنى مثلاً بر اولاد خود وقف نمايد ، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهند ، و همچنين اگر طور ديگرى هم از آن ملك نفع ببرند ، مثلاً اجاره آن را بگيرند ، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مى‏آيد بدهند .
مسأله ۱۷۲۸ ـ اگر مالى را كه فقير بابت صدقه واجب ، مانند كفارات ورد مظالم يا مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد ، يا از مالى كه به او داده‏اند منفعتى ببرد ، مثلاً از درختى كه به او داده‏اند ميوه‏اى بدست آورد و از مخارج سالش زياد بيايد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد خمس آن را بدهد . ولى اگر مالى را از بابت خمس يا زكات از روى استحقاق به او داده باشند لازم نيست خمس خود آن را بدهد ، ولى منافع آن اگر از مخارج سال زياد بيايد خمس دارد .
مسأله ۱۷۲۹ ـ اگر با عين پولِ خمس نداده جنسى را بخرد ، يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مى‏خرم ، چنانچه فروشنده مسلمان اثنا عشرى باشد معامله نسبت به جميع مال صحيح است ، و به جنسى كه به اين پول خريده است خمس تعلق مى‏گيرد ، واحتياجى به اجازه و امضاء حاكم شرع نيست .
مسأله ۱۷۳٠ ـ اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد ، معامله‏اى كه كرده صحيح است ، و خمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى‏باشد .
مسأله ۱۷۳۱ ـ اگر مسلمان اثنا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد ، خمس آن به عهده فروشنده است ، و بر خريدار چيزى نيست .
مسأله ۱۷۳۲ ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد ، خمس آن به عهده خود بخشنده است ، و چيزى بر اين شخص نيست .
مسأله ۱۷۳۳ ـ اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد ، يا خمس نمى‏دهد ، مالى به دست انسان آيد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۳۴ ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى و كار مى‏كنند يك سال كه بگذرد ، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى‏آيد بدهند ، و همچنين است منبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كفاف دهد ، وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند ، و از كمك دولت يا مردم استفاده مى‏كند ، يا اتفاقاً سودى به دست مى‏آورد ، بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد ، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد ، پس براى هر منفعت مى‏تواند سال جداگانه حساب كند .
مسأله ۱۷۳۵ ـ انسان مى‏تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد ، و جايزاست دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد ، ولى اگر بداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى‏كند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد فوراً خمس آن را بدهد . و اگر براى دادن خمس ، سال شمسى قرار دهد ، مانعى ندارد .
مسأله ۱۷۳۶ ـ اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد ، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند ، و خمس باقيمانده را فوراً بدهند .
مسأله ۱۷۳۷ ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
مسأله ۱۷۳۸ ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود ، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته ـ بنابر احتياط ـ بر او واجب است .
مسأله ۱۷۳۹ ـ اگر غير مال التجارة ، مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد و خمسش را داده باشد ، چنانچه قيمتش بالا رود ، اگر آن را بفروشد ، خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده ، و از مخارج سال زياد آمده بايد بدهد . و همچنين اگر مثلاً درختى ميوه بياورد ، يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى‏دارند چاق شود ، بايد خمس آن زيادى را بدهد .
مسأله ۱۷۴٠ ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است ، يا خمس به آن تعلق نگرفته است ، براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد ، بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى‏رويد ، يا آن را كاشته‏اند و شاخه‏هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد ، ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند ، خمس زيادى قيمت واجب نيست ، و ما بقى خمس دارد .
مسأله ۱۷۴۱ ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد ، بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد ؛ و همچنين شاخه‏هاى آن كه معمولاً هر سال مى‏برند ، اگر از مخارج سال او زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۲ ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلاً با سرمايه خود مقدارى شكر و مقدارى برنج خريده است ، چنانچه همه آن رشته‏ها در شئون تجارت مانند خرج و دخل ، و حساب صندوق و سود و زيان ، يكى باشند ، بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مى‏آيد بدهد ، و چنانچه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند ، مى‏تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمايد . ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد ، مثلاً تجارت و زراعت مى‏كند ، يا يك رشته است ، و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است ، در اين دو صورت ـ بنابر احتياط وجوبى ـ نمى‏شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود .
مسأله ۱۷۴۳ ـ خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مى‏كند ، مانند دلاّلى و حمّالى ، و همچنين نقصى كه بر آلات و وسائل او وارد مى‏شود ، مى‏تواند از منفعت ، كسر نمايد و نسبت به آن مقدار ، خمس لازم نيست .
مسأله ۱۷۴۴ ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل ، و عروسى پسر ، و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مى‏رساند ، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، خمس ندارد .
مسأله ۱۷۴۵ ـ مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفّاره مى‏رساند ، جزء مخارج ساليانه است . و نيز مالى را كه به كسى مى‏بخشد ، يا جايزه مى‏دهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، از مخارج ساليانه حـساب مى‏شود .
مسأله ۱۷۴۶ ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجاً تهيه كند ، و تهيه نكردن جهيزيه منافى شأنش باشد هر چند از جهت اينكه نتواند در وقتش تهيه كند ، اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جهيزيه بخرد كه از شأنش زياد نباشد ، و عرفاً تهيه آن مقدار در يك سال جزء مصارف ساليانه متعارف او شمرده شود ، خمس آن را لازم نيست بدهد ، و اگر از شأنش زياد باشد ، يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۷ ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى‏كند ، از مخارج سالى حساب مى‏شود كه در آن سال خرج كرده ، و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد ، آنچه در سال بعد خرج مى‏كند بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۴۸ ـ كسى كه از كسب و تجارت يا غير آنها فائده‏اى برده ، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست ، مى‏تواند مخارج سال خود را فقط از فائده‏اش حساب كند .
مسأله ۱۷۴۹ ـ آذوقه‏اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده ، اگر در آخر سال زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد ، و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد ، در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد ، بايد قيمت آخر سال را حساب كند .
مسأله ۱۷۵٠ ـ اگر از منافع ، پيش از دادن خمس اثاثيه‏اى براى منزل بخرد ، اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد ، لازم نيست خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در ميان سال احتياجش برطرف شد ، ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولاً براى سالهاى بعد گذاشته مى‏شود ، مانند لباسهاى زمستانى و تابستانى ، خمس ندارد ، و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احتياجش از آن برطرف شد ، احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد ، و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنها گذشته باشد ، نيز خمس ندارد .
مسأله ۱۷۵۱ ـ اگر در يك سال منفعتى نبرد ، نمى‏تواند ، مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى‏برد ، كسر نمايد .
مسأله ۱۷۵۲ ـ اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند ، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند .
مسأله ۱۷۵۳ ـ اگر مقدارى از سرمايه در تجارت و مانند آن از بين برود ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده ، از منافع همان سال كسر نمايد .
مسأله ۱۷۵۴ ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او از بين برود ، اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد ، مى‏تواند در بين سال از منافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد .
مسأله ۱۷۵۵ ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند ، نمى‏تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد ، ولى اگر در اثناء سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد ، مى‏تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد . و همچنين در صورت اول مى‏تواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نمايد ، و به آن مقدار خمس تعلق نمى‏گيرد .
مسأله ۱۷۵۶ ـ اگر براى زياد كردن مال ، يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد ، قرض كند ، اگر از منافع سالش بدون پرداخت خمس آن قرض را ادا نمايد ، بايد پس از رسيدن سال خمس آن عين را بپردازد مگر اينكه مالى را كه قرض كرده ، و يا چيزى را كه با قرض خريده در عرض سال از بين برود .
مسأله ۱۷۵۷ ـ انسان مى‏تواند خمس چيزهائى كه خمس بر آنها واجب شده است از همان چيزها بدهد ، يا به مقدار قيمت خمسى كه واجب شده است ، پول خمس داده شده بدهد ، و امّا اگر جنس ديگرى كه خمس در آن واجب نشده بخواهد بدهد ، محل اشكال است ، مگر آنكه با اجازه حاكم شرع باشد .
مسأله ۱۷۵۸ ـ كسى كه خمس به مال او تعلّق گرفت و سال بر آن گذشت ، تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند .
مسأله ۱۷۵۹ ـ كسى كه خمس بدهكار است نمى‏تواند آن را به ذمّه بگيرد ، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند ، و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶٠ ـ كسى كه خمس بدهكار است ، اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمّه بگيرد ، مى‏تواند در تمام مال تصرف نمايد ، و بعد از دستگردان ، منافعى كه از آن بدست مى‏آيد مال خود اوست ، و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد .
مسأله ۱۷۶۱ ـ كسى كه با ديگرى شريك است ، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد ، و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد ، تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد .
مسأله ۱۷۶۲ ـ اگر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هر چند از هدايا باشد اگر در اثناء سال در مؤونه او مصرف نشود ، خمس به آن تعلق مى‏گيرد ، و بر ولىّ صغير واجب است كه خمس آن را بدهد ، و چنانچه نداد ، بر صغير پس از بلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶۳ ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه ، مى‏تواند در آن مال تصرف نمايد ، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد ، و گيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد ، مى‏تواند در آن تصرف نمايد .
مسأله ۱۷۶۴ ـ اگر كسى از منافع كسب خود در اثناء سال چيزى بخرد كه از لوازم و مخارج ساليانه‏اش حساب نشود ، واجب است بعد از تمامى سال ، خمس آن را بدهد ، وچنانچه خمس آن را نداد و قيمت آن چيز بالا رفت ، لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله ۱۷۶۵ ـ اگر كسى چيزى را بخرد و از پول خمس نداده كه سال بر آن گذشته قيمت آن را بپردازد و قيمت آن بالا رود ، چنانچه آن را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد ، مثلاً زمينى را براى زراعت خريده است ، بايد خمس قيمتى را كه پرداخته است بدهد ، و اگر مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته اين ملك را با اين پول مى‏خرم ، بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله ۱۷۶۶ ـ كسى كه از اول تكليف ، يا براى مدتى مثلاً چند سالى خمس نداده ، اگر از منافع كسب در بين سال چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از اول كاسبى او ، و اگر كاسب نباشد يك سال از وقت منفعت بردن گذشته ، بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده ، پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده با فائده همان سال آنها را خريده ، و در همان سال از آن استفاده كرده است ، لازم نيست خمس آنها را بدهد ، و اگر نداند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد با حاكم شرع به نسبت احتمال مصالحه كند ، يعنى اگر مثلاً ۵٠% احتمال بدهد كه خمس در آن واجب باشد ۵٠% آن را خمس بدهد .

۲ ـ معدن :

مسأله ۱۷۶۷ ـ معدن مثل طلا ، نقره ، سرب ، مس ، آهن ، نفت ، زغال سنگ ، فيروزه ، عقيق ، زاج ، نمك و معدنهاى ديگر از انفال است ، يعنى مال امام عليه‏السلام مى‏باشد ، ولى اگر كسى چيزى از آن را استخراج نمايد ، در صورتى كه شرعاً مانعى نباشد مى‏تواند آن را براى خود تملك كند ، و چنانچه به مقدار نصاب باشد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۶۸ ـ نصاب معدن «۱۵» مثقال معمولى طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده پس از كم كردن هزينه بيرون آوردن ، به «۱۵» مثقال معمولى طلاى مسكوك برسد ، مخارج بعدى آن از قبيل هزينه خالص سازى ، از آن كسر مى‏شود ، و خمس باقى را بدهد .
مسأله ۱۷۶۹ ـ چيزى كه از معدن بيرون آورده ، چنانچه قيمت آن به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك نرسد ، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر او از مخارج سالش زياد بيايد .
مسأله ۱۷۷٠ ـ گچ و آهك ـ بنابر احتياط لازم ـ حكم معدن بر آنها جارى است ، پس اگر به حد نصاب برسند ، بايد خمس آنها را بدون اخراج مؤنه سال بدهد .
مسأله ۱۷۷۱ ـ كسى كه از معدن چيزى بدست مى‏آورد ، بايد خمس آن را بدهد ، چه معدن روى زمين باشد يا زير آن ، چه در زمينى باشد كه ملك او است ، يا در جائى باشد كه مالك ندارد .
مسأله ۱۷۷۲ ـ اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك مى‏رسد يا نه ، احتياط لازم آن است كه چنانچه ممكن است به وزن كردن ، يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند ، و اگر ممكن نبود خمس بر او واجب نيست .
مسأله ۱۷۷۳ ـ اگر چند نفر چيزى بيرون آورند ، چنانچه قيمت آن به «۱۵» مثقال طلاى مسكوك برسد ، ولى سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد ، خُمس ندارد .
مسأله ۱۷۷۴ ـ اگر معدنى را كه در زير زمين ديگرى است بدون اجازه با كندن زمين او بيرون آورد ، مشهور فرموده‏اند كه آنچه از آن بدست مى‏آيد ، مال صاحب ملك است ، ولى اين مطلب خالى از اشكال نيست ، و احتياط آن است كه با هم مصالحه كنند ، و چنانچه به مصالحه راضى نشوند به حاكم شرع مراجعه نمايند تا نزاع را فيصله دهد .

۳ ـ گنج :

مسأله ۱۷۷۵ ـ گنج مالى است منقول كه مخفى شده و از دسترس افراد خارج شده است ، و در زمين يا درخت ، يا كوه يا ديوار پنهان باشد ، و بودن آن در آنجا معمول نباشد .
مسأله ۱۷۷۶ ـ اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست ، يا موات است و خود او با احياء مالك شده است گنجى پيدا كند ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۷۷ ـ نصاب گنج «۱٠۵» مثقال نقره مسكوك و يا «۱۵» مثقال طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مى‏آورد مساوى با قيمت يكى از اين دو باشد ، خمس در آن واجب است .
مسأله ۱۷۷۸ ـ اگر در زمينى كه از ديگرى خريده ، يا با اجاره و مانند آن تصرف كرده است گنجى پيدا كند كه شرعاً متعلق به مسلمان ، يا ذمى نباشد ، يا اگر باشد مربوط به زمانهاى بسيار قديم باشد ، كه اين قدمت موجب عدم احراز وجود وارثى براى او بشود مى‏تواند آن گنج را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد . و اگر احتمال عقلائى دهد كه مال مالك قبلى است ، در صورتى كه بر زمين و همچنين بر گنج يا جاى آن به تبعيت زمين دست داشته است ، بايد به او اطلاع دهد ، پس اگر آن را ادعا كند بايد تحويل دهد ، و اگر ادعا نكند ، به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده و بر آن دست داشته اطلاع دهد ، و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‏اند و بر آن دست داشته‏اند خبر دهد ، و اگر هيج كدام آن را ادعا نكنند ونداند كه تعلق به مسلمان يا ذمى غير قديم دارد ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۷۹ ـ اگر در يك زمان در جاهاى متعددى گنج پيدا كند كه قيمت آنها روى هم «۱٠۵» مثقال نقره يا «۱۵» مثقال طلا باشد ، بايد خمس آن را بدهـد . ولى اگر در زمانهاى مختلف گنج پيدا كند ، پس اگر فاصله زياد نباشد قيمت همه آنها روى هم بايد محاسبه شود ، و اگر فاصله زياد باشد هر كدام جداگانه محاسبه مى‏شود .
مسأله ۱۷۸٠ ـ اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به «۱٠۵» مثقال نقره يا «۱۵» مثقال طلا برسد ، ولى سهم هر يك از آنان به اين مقدار نباشد ، لازم نيست خمس آن را بدهند .
مسأله ۱۷۸۱ ـ اگر كسى حيوانى رابخرد و در شكمش مالى پيدا كند ، چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده يا صاحب قبلى آن باشد و آنها بر حيوان و آنچه در شكمش پيدا شده دست داشته‏اند ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس اگر مالكى براى آن نشناسد چنانچه به مقدار نصاب گنج باشد بايد خمس آن را بدهد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر كمتر باشد نيز بايد خمس آن را بدهد و ما بقى ملك اوست ؛ و اين حكم در ماهى و مانند آن هم جارى است در صورتى كه در محل خاصى پرورش داده شود و كسى متكفل غذاى او باشد . وامّا اگر از دريا يا رودخانه‏اى گرفته شده باشد ، اطلاع دادن به كسى لازم نيست .

۴ ـ مال حلال مخلوط به حرام :

مسأله ۱۷۸۲ ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد ، و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد ، و نداند كه مقدار حرام كمتر از خمس است يا زيادتر ، با دادن خمس آن حلال مى‏شود ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى‏باشد بدهد .
مسأله ۱۷۸۳ ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خمس باشد ـ بداند ولى صاحب آن را نشناسد ، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد ، و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد .
مسأله ۱۷۸۴ ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابشناسد ، چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند ، بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد ، بلكه اگر در مخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد ـ بنابر احتياط ـ مقدار بيشترى را كه احتمال مى‏دهد مال اوست نيز به او بدهد .
مسأله ۱۷۸۵ ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده ، بايد مقدارى را كه مى‏داند از خمس بيشتر بوده ، از طرف صاحب آن ، صدقه بدهد .
مسأله ۱۷۸۶ ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، يا مالى كه صاحبش را نمى‏شناسد به نيّت او صدقه بدهد ، بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ، چنانچه راضى نشود ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد به مقدار مالش به او بدهد .
مسأله ۱۷۸۷ ـ اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معيّن بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست ، يا او را تصديق كردند ، به همان شخص اول بدهد ، و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست ، چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود ، بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند ، و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند ، ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى‏شود ، و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد .

۵ ـ جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مى‏آيد :

مسأله ۱۷۸۸ ـ اگر بواسطه غوّاصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ لؤلؤ و مرجان ، يا جواهر ديگرى بيرون آورد ، روئيدنى باشد يا معدنى ، چنانچه قيمت آن به «۱۸» نخود طلا برسد بايد خمس آن را بدهد ، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشد يا در چند دفعه ، البته به شرطى كه فاصله ميان هر دفعه و دفعه ديگر زياد نباشد ، و اگر فاصله بين دو دفعه زياد باشد ، مثل آنكه در دو فصل غوّاصى كند ، چنانچه هر كدام به قيمت «۱۸» نخود طلا نرسد واجب نيست خمس آن را بدهد . و همچنين اگر قسمت هر يك از افراد شركت كننده در غوص به قيمت «۱۸» نخود طلا نرسد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۸۹ ـ اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد ، ـ بنابر احتياط ـ خمس آن واجب است . ولى اگر از روى آب دريا ، يا از كنار دريا جواهر بگيرد ، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او ، از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله ۱۷۹٠ ـ خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مى‏گيرد ، در صورتى واجب است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله ۱۷۹۱ ـ اگر انسان بدون قصد اينكه چيزى از دريا بيرون آورد ، در دريا فرو رود واتفاقاً جواهرى بدستش آيد و قصد تملك آن را نمايد ، بايد خمس آن را بدهد ، بلكه احتياط واجب آن است كه در هر حال خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۲ ـ اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد ، و در شكم آن جواهرى پيدا كند ، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعاً در شكمش جواهر است ، اگر به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اتفاقاً جواهر بلعيده باشد ، احتياط لازم آن است كه هر چند به حد نصاب نرسيده باشد ، خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۳ ـ اگر در رودخانه‏هاى بزرگ ، مانند دجله و فرات ، فرو رود و جواهرى بيرون آورد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۴ ـ اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن «۱۸» نخود طلا يا بيشتر باشد ، بايد خمس آن را بدهد ؛ بلكه چنانچه از روى آب ، يا از كنار دريا بدست آورد ، باز هم همين حكم را دارد .
مسأله ۱۷۹۵ ـ كسى كه كسبش غوّاصى ، يا بيرون آوردن معدن است ، اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد ، لازم نيست دوباره آن را بدهد .
مسأله ۱۷۹۶ ـ اگر بچّه‏اى معدنى را بيرون آورد ، يا گنجى پيدا كند ، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهر بيرون آورد ، بايد ولىّ او خمس آن را بدهد ، و چنانچه ندهد بايد خود او بعد از بلوغ خمسش را بدهد ، و همچنين اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد ، ولىّ او بايد به احكامى كه درباره مال مخلوط گفته شد عمل نمايد .

۶ ـ غنيمت :

مسأله ۱۷۹۷ ـ اگر مسلمانان به امر امام عليه‏السلام با كفّار جنگ كنند ، و چيزهائى در جنگ بدست آورند ، به آنها غنيمت گفته مى‏شود . كه بايد چيزهائى كه مخصوص به امام است از غنيمت كنار بگذارند ، و خمس بقيه آن را بدهند ، و در ثبوت خمس بر غنيمت فرقى ميان منقول ، و غير منقول نيست ، ولى زمينهائى كه از انفال نيست مال عموم مسلمين است ، هر چند جنگ به اذن امام عليه‏السلام نباشد .
مسأله ۱۷۹۸ ـ اگر مسلمانان بدون اجازه امام عليه‏السلام با كفار جنگ كنند و از آنها غنيمت بگيرند ، تمام آنچه به غنيمت گرفته‏اند مال امام عليه‏السلام است ، و جنگجويان در آن حقى ندارند .
مسأله ۱۷۹۹ ـ آنچه در دست كفار است چنانچه مالكش محترم المال باشد ـ يعنى مسلمان ، يا كافر ذمّى ، يا معاهد باشد ـ احكام غنيمت بر آن جارى نيست .
مسأله ۱۸٠٠ ـ دزدى و مانند آن از كافر حربى ، چنانچه خيانت و نقض امان محسوب شود حرام است . و چيزى كه از اين راهها از آنان گرفته مى‏شود بايد ـ بنابر احتياط ـ برگردانده شود .
مسأله ۱۸٠۱ ـ مشهور آن است كه مؤمن مى‏تواند مال ناصبى را براى خود گرفته وخمسش را بپردازد ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست .

۷ ـ زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد :

مسأله ۱۸٠۲ ـ اگر كافر ذمّى زمينى را از مسلمان بخرد ، بنابر مشهور بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد ، ولى وجوب خمس ـ به معناى معروفش ـ در اين مورد محل اشكال است .

مصرف خمس

مسأله ۱۸٠۳ ـ خمس را بايد دو قسمت كنند : يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيّد فقير ، يا سيّد يتيم ، يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، بدهند ، و نصف ديگر آن سهم امام عليه‏السلام است ، كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند ، يا به مصرفى كه او اجازه مى‏دهد برسانند . و احتياط لازم آن است كه او مرجع أعلم ، مطلع بر جهات عامه باشد .
مسأله ۱۸٠۴ ـ سيّد يتيمى كه به او خمس مى‏دهند ، بايد فقير باشد ، ولى به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر در وطنش فقير هم نباشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸٠۵ ـ به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر سفر او سفر معصيت باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس بدهند .
مسأله ۱۸٠۶ ـ به سيّدى كه عادل نيست مى‏شود خمس داد ، ولى به سيّدى كه دوازده امامى نيست ، نبايد خمس بدهند .
مسأله ۱۸٠۷ ـ به سيّدى كه خمس را صرف در معصيت مى‏كند ، نمى‏شود خمس داد ، بلكه اگر دادن خمس كمك به معصيت او باشد احتياط واجب آن است كه به او خمس ندهند ، هر چند آن را صرف در معصيت ننمايد . و همچنين احتياط واجب آن است كه به سيّدى كه شراب مى‏خورد يا نماز نمى‏خواند و يا آشكارا معصيت مى‏كند خمس ندهند .
مسأله ۱۸٠۸ ـ اگر كسى بگويد سيّدم ، نمى‏شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل سيّد بودن او را تصديق كنند ، يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيّد است .
مسأله ۱۸٠۹ ـ به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيّد است ، اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸۱٠ ـ كسى كه زنش سيّده است ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس خود را به او بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند ، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد ، جايز است انسان خمسش را به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند . و همچنين است دادن خمس به او كه در نفقات غير واجبه‏اش صرف نمايد .
مسأله ۱۸۱۱ ـ اگر مخارج سيّد يا سيّده‏اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد ، ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات واجبه برساند مانعى ندارد .
مسأله ۱۸۱۲ ـ به سيّد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمى‏تواند مخارج آن سيّد را بدهد يا دارد و نمى‏دهد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله ۱۸۱۳ ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيّد فقير خمس ندهند .
مسأله ۱۸۱۴ ـ هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد مى‏تواند خمس را به شهر ديگر ببرد ، بلكه اگر در شهر خودش مستحق باشد نيز مى‏تواند به شهر ديگر ببرد در صورتى كه سهل انگارى در پرداخت خمس نباشد ، و در هر صورت اگر تلف شود هر چند در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است ، ونمى‏تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد .
مسأله ۱۸۱۵ ـ اگر به وكالت از حاكم شرع ، يا وكيل او خمس را قبض كند ذمّه او فارغ مى‏شود ، واگر به امر يكى از آنها به شهر ديگرى نقل كند وبدون كوتاهى تلف شود ضامن نيست .
مسأله ۱۸۱۶ ـ جايز نيست جنسى را به زيادتر از قيمت واقعى حساب نموده و بابت خمس بدهد ، و در مسأله (۱۷۵۸) گذشت كه دادن جنس ديگر غير از پول مطلقاً محل اشكال است ، مگر با اجازه حاكم شرع يا وكيلش .
مسأله ۱۸۱۷ ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند ـ بنابر احتياط واجب ـ يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد ، و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعداً مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند ، و مى‏تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده ، و بابت طلبش دريافت كند .
مسأله ۱۸۱۸ ـ مالك نمى‏تواند خمس را به مستحق داده و بر او شرط كند كه آن را به او برگرداند .

نگاهی گذرا به زندگینامه حضرت معصومه(س)

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

 

سرچشمه دانش

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: ?هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد?. بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) ?عالمه غير معلمه? بوده است. 

 

مظهر فضايل

 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: ?آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي اميرمؤمنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.?

 

مقام علمي حضرت معصومه (س)

 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش.

    

فضيلت زيارت

 دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نوميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: ?هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست?.

 

برگزيدن شهر قم

پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد. چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: ?بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بدين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.

 

زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام ?سعد بن سعد? به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: ?اي سعد! از ما در نزد شما قبري است?. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: ?آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.?

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: ?هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد?. و در حديث ديگري آمده است: ?زيارت او، هم سنگ بهشت است?.

 

زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)

يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است. باشد که شيعيان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.

 

امام رضا (ع) و لقب معصومه

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل «معصومه» ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي (ع) در اينباره ميگويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: «هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است».

 

کريمه اهل بيت

 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب ?کريمه اهل بيت? ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.

 

القاب حضرت معصومه (س)

 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه (س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.

 

شفاعت حضرت معصومه (س) 

 بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به ?مقام محمود? تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله ?خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد?، اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ?با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?.

 

سرّ قداست قم

در احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: ?بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند?. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س)، مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  

 

محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم

 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که هستيد؟ مي فرمايد: ?من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم?. اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.

  

سرآمد بانوان

 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي، فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: ?بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها، سيده جليله معظمه، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.

   

فضيلت بي نظير 

 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  ?در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا (ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست?.  بي گمان اين گونه اظهار نظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

  

 

به جـــان پاک تو اي دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـي که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علي الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامي تـــو           ز پاي تا به ســرت اي مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو اي خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو اي دخــتـر امـام، ســلام

 

غروب غمگين

حضرت فاطمه (س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

 

گروه تواشیح وهمخانی نور ولایت اندبیل

گروه تواشیح وهمخوانی نور ولایت خانه قرآن حضرت ولیعصر اندبیل با داشتن 4الی6 گروه تواشیح در سن ها ورده های مختلف آماده است به انجام مراسمات مذهبی همخوانی وتواشیح کند وبا داشتن 4الی 8 قاری برتر در سطح استان وحتی کشور در مراسمات مذهبی تلاوت کند:          با تشکر فراوان دارلقرآن حضرت ولیعصر


سرپرست گروه:                 09143521925   

تلفن:                             4230612-0452

فکس:                             4230579-0452



                          




گروه تواشیح وهمخانی نور ولایت اندبیل


خانه قرآن حضرت ولیعصر اندبیل میزبان مراسمات وتواشیح وتلاوت های برجسته می باشد .

سرپرست گروه:                 09143521925   

تلفن:                             4230612-0452

فکس:                             4230579-0452 


                               با تشکر از حسن نیت شما


درود بر خاتم انبیا   محمد مصطفی(ص) وخاندان پاکش ائمه اطهار ومرگ بر آمریکا واسرائیل

ما مسلمانان جهان دربرابر اهانت به پیامبرمان و قرآن کریم جهاد خواهیم کرد وآمریکا واسرائیل را از ذهن جهانان خارج خواهیم کرد  به طوری که اصلا آمریکایی وجود نداشت و همان سخن امام آمریکا هیچ غلتی نمی تواند بکند.


الله اکبر

مصلی خلخال شروع به میزبانی از مهمانان خدا کرد

برای اولین بار نماز جمعه عبادی سیاسی شهرستان خلخال در مصلی حضرت ایت الله خامنه ای شهرستان خلخال اقامه شد

 

 

 

حضوری وصف ناپذیر از وحدت ملی در مصلی خلخال در 13 مرداد ماه در خلخال

جلوه گری کرد . بعد از 31 سال اقامه نماز در مسجد جمعه شهر خلخال  اولین نماز جمعه 13 مرداد ماه با حضور بیش از 4000نماز گزار برادر وخواهر در زیر زمین مصلی خلخال برگزار شد .

در صف های دشمن شکن نماز جمعه خلخال که مسئولین استانی وشهرستانی نیز حضور داشتند  امام جمعه خلخال به ادعای بی دلیل امریکا و استکبار و ایادی آنها درخصوص حمایت از حقوق بشر اشاره کرد و گفت  امریکا واستکبار هر زمان دم از حقوق بشر و حمایت از حقوق بشر می زند ولی در عمل این گونه نیست چرا که در سال نه چندان دور با پرتاب دو بمب در شهر های ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن بیش از 160 هزار بیگناه غیر نظامی به خاک خون کشیده شدن و این چنین نسل کشی عظیمی در پرونده سیاه آمریکا به چشم می خورد .


وی افزود امریکا بیشتر به دنبال منافع خود درجهان می گردد و به دنبال حمایت ازهیج حقوق بشری نیست .


امام جمعه خلخال در بیان مناسبت های هفته به روز تبلیغات اسلامی  ، روز خبرنگار و نقش رسانه در نظام جمهوری  اسلامی ایران اشاره کرده وگفت مقام معظم رهبری نیز در تاکیدات خود  به قلم متعهدانه و دلسوزانه در قبال جامعه را از وظایف مهم خبرنگاران ورسانه شمرده و بر لزوم بیش از بیش سنگین وظیفه این قشر در خدمت به مردم اشاره کرده است

امام جمعه خلخال به وحدت سه قوه اشاره کرده افزود اتحاد اصلی ترین عامل در اقتداری نظام و مقابله با تحریم های اقتصادی دشمن است زیر همدلی سه قوه غیرشکننده در برابر هر نوع تحریم دشمن است .

امام جمعه خلخال از زحمات 31 ساله هیات امنای مسجد جمعه خلخال در همکاری و تعامل با ستاد اقامه نماز جمعه شهرستان خلخال تشکر کرده وافزود اینک مصلی حضرت آیت الله خامنه ای شهرستان خلخال با حضوری معنوی عاشقان ولایت و رهبری و نمادی از وحدت ملی به شمار می اید .

امام جمعه خلخال به موفقیت بیش از بیش فعالان قرآنی شهرستان از جمله موسسه قرانی نسیم وحی خلخال اشاره کرد و گفت این موسسه توانسته است دز بین 1200 موسسه قرآنی کشور رتبه 5 را کسب نمایند که برای استان و شهرستان افتخاری عظیم است .

امام جمعه خلخال به نزدیک شدن به شبهای معنوی قدر اشاره کرد و گفت شب بخشش - مناجات - رحمت و آمرزش در پیش است تلاش کنیم که دراین شب

عظیم از درگاه خداوند رحمتی برای خود بطلبیم و فیض جوییم .

اندبیل آینده دار در قرائت قرآن

روستای اندبیل با داشتن نیروی جوان به سوی تولید قاری و حافظان قرآن می رود به گفته استاد سید اسماعیل هاشمی که  رئیس دارلقرآن اندبیل می باشد که خود عضو برترین قاری های شهر می باشد روستای اندبیل با تولید قاری هایی چون هادی غفارزاده ومصطفی طالبی و.. می تواند امید وار باشد ولی در امر حفظ قرآن کریم کمی ضعیف عمل میکند .

استان اردبیل خود یکی از برتریت استان ها در رشته قران می باش که قاری چون رضا محمد پور یکی از برترین های استا و کشور می باشد ولی این استان وحتی شهر خلخال اساتیدی برای بزرگ کردن این قاری ها را ندارد ما مردم این شهر از مسئولان تقضی دارییم به این شهر با فرستادن اساتید برجسته کمک کنند . وازین جا به همه این اهالی مرز وبو م می رسانم که دارلقرآن حضرت ولی عصر اندبی یک گروه تواشیح بسیار عالی را برای انجام مراسمات را داراست:



شهرستان خلخال نابغه قرائت در چندین سال اخیر حتی روستای اندبیل

کسی که شما در تصویر زیر می بینید قاری جوانی به نام هادی غفارزاده است که متولد روستای اندبیل ونابغه قرائت این روستا وشهر وحتی استان شناخته شده است این جوان خوش ذوق که 18و19 سال سن دارد رقیب قاری های برتر استان وحتی کشور شده است این قاری در مسابقات کشوری دانش اموزی رتبه یک کشوری ودر چند روز اخیر رتبه دوم در مسابقاتی که در انزلی بر گزار شد را به دست آورد وچندین مقام هایدیگر رابه خود اختصاص داده است:



اموزش نغمه ها     5. رست 6. سه گاه 7. حجاز

دستگاه رست


· دراين درس مقام رست از ده منظرمورد بحث و بررسي قرار است،درپايان انتظارمي‌رود:
1 - با كيفيت آهنگ اين مقام آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه با اين مقام تلاوت مي‌گردد شناخته شوند.
 
1 - معناي لغوي : رست يا راست به معني حقيقت و درستي به كار مي رود. رست كلمه‌اي تازي است. به معناي مستقيم اين مقام در مغرب به اسم «استهلال» شناخته مي‌شود.
2 - گستردگي و پيشينه : اين مقام در تمامي بلاد مسلمين كاربرد داشته و دارد عده‌اي معتقدند كه اين مقام از ديرباز ماهيت و حقيقت خود را حفظ كرده و تا به امروز پابرجا مانده است. در قرون وسطا اين مقام به عنوان اولين و اصلي‌ترين مقامات موسيقي بوده و امروزه اعراب آن را در جايگاه دوم بعد از بيات قرار داده‌اند و لقب «اب النغمات يا پدر نغمات» و در پاره‌اي از موارد نام «ملك‌النغمات» را به خود گرفته است. عده‌اي از اساتيد لحن، قدمت اين مقام را به زمان حضرت آدم (ع) مي‌دانند و مي‌گويند. رست ناله‌اي انساني است كه دست از همه چيز براي بهشت شسته است اين مقام پس از بيات از جمله وسيع‌ترين و گسترده‌ترين مقامات است آن چنان كه بسياري از قراء زيربناي قرائت خود را به صورت مبسوط خواني بر آن استوار نموده‌اند. اين مقام كليد ورود به ساير مقامات و الحان است. نغمه‌ي رست در موسيقي ايراني نيز به عنوان يكي از دستگاه‌هاي هفتگانه و اصلي مطرح است.
3 - كيفيت آهنگ : اين مقام از جمله مقام‌هاي زيبا اصلي و با صلابت عرب است و براساس يكي از امثال عربي «اذا طال ليلك فالرست» يعني در شب به اين مقام سفارش شده است. همچنين حالت وقار متانت و بيانگري در آن مشاهده مي‌گردد و بسيار مناسب قرائات مجلسي است و باز هم مشهور است «اذا جن ليلك فالرست» چون شب فرا رسيد با مقام رست قرائت كن. اين نغمه از نظر لحني حالتي ضربي داشته و تحكم و تاكيد و القاء امر را متصور مي‌گرداند. به اين خاطر غالب آياتي كه داراي تاكيد، تحكم، امر، تضرع، درخواست، ادعيه، توبه، انابه» است در آن تلاوت مي‌گردد. اين مقام حالتي شبيه به اشاره به نزديك و ضمير اين دارد.
4 - موضوع آيات : اين مقام در آيات «توحيد، اسماء و صفات الهي، نشانه‌هاي الهي، نبوت عامه، عقايد، احكام و عبادات، مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
5 - تاثيرات : از جمله تاثيرات اين مقام برانگيخته شدن حس مردانگي و جسارت و حركت به سوي كشف حقيقت در شنونده است. و زيرشاخه‌هاي آن نيز تاثيراتي نظير آغاز بهار يا حقيقت روايت سرگذشت انسان‌هاي حقيقت‌جو و ايجاد تصويري زيبا از حقيقت و درستي در ذهن شنونده ايجاد مي‌كند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام پس از مقام بيات، نهاوند، عجم و سه‌گاه ارائه مي‌گردد ولي با توانمندي كه دارد در هر موقعيتي از قرائت قابل اجرا مي‌باشد.
7 - گوشه‌ها و نغمه‌هاي فرعي : برخي از نغمات فرعي در اين مقام عبارتند از «سوزناك، نوروز، دلنشين، اصفهان، ماهور، سازگار، سوز، دارا، نيشابورك و پگاه» را مي‌توان نام برد.
8 - قاريان برتر : از اساتيدي كه در اين مقام شهرت بيشتري دارند مي‌توان راغب مصطفي غلوش، مصطفي اسماعيل، رفعت، حصان، شعشاعي، صياد و متولي عبدالعال را نام برد.
9 - وزن‌هاي لحني : 
قرار
فاعلاتن، فاعلن، فاعلاتن،
جواب
فاعلاتن، فاعلن، فاعلان،
جواب‌الجواب
فاعلاتن، فعلن، فعلاتن،




دستگاه سه‌گاه

 · در اين درس دستگاه سه‌گاه (سيگاه) از ده منظر مورد بررسي قرار گرفته است، در پايان انتظار مي‌رود:
1 - با كيفيت آهنگ اين دستگاه آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه در اين مقام تلاوت مي‌گردد شناخته شود.
1 - معناي لغوي : ريشه‌ي اين كلمه فارسي بوده و نام لحني از الحان موسيقي ايراني و نام‌نوايي از موسيقي است.
2 - گستردگي و پيشينه : عده‌اي بهترين جايگاه اين مقام را در آذربايجان، و اهل آن را بهترين اجراءكنندگان اين مقام مي‌دانند و معتقدند كه به مرور زمان اين مقام در همه‌ي سرزمين‌ها به خصوص در ميان عرب‌زبانان جايگاه و موقعيتي خاص براي خود كسب نموده است تا آن جايي كه امروزه يكي از مقامات اصلي در ميان الحان قرآن كريم است.
3 - كيفيت آهنگ : سه‌گاه تنها مقامي است كه نسبت به ساير مقام‌ها حالت تهييج و تطريب دارد در اين مقام نوعي شور و هيجان و جهش وجود دارد كه درصورت تطابق صحيح و به جا با مفهوم و معناي آيات زيبايي دوچندان دارد اين مقام دوست داشتني بوده و براي انسان هيجان ايجاد مي‌كند. برخي گوشه‌هاي آن حالت اميد و رجاء معنوي دارد و برخي ديگر حزني معنوي در نفس به وجود مي‌آورد.
4 - موضوع آيات : غالباً اين مقام در آيات «رحمت، شادي، فرح، بشارت، اميد، رجاء، مفاهيم عشق، وعده‌هاي الهي، مغفرت، صفات مومنان، پيروزي، اجابت دعا و اصحاب يمين»‌ آورده شده است.
5 - تاثيرات : الحان مقام سه‌گاه آرامش‌بخش و باعث لذت روح و جان است و غم‌ها را مي‌زدايد و ريتم آن به گونه‌اي است كه حالت استهزاء، عتاب، خطاب، تمسخر و سرزنش را در ذهن شنونده تراوش و منقوش مي‌كند. همچنين حلاوت و شيريني آن برانگيزنده‌ي حس محبت، عشق و سوزدل است.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام غالباً قبل و بعد از چهارگاه و حجاز و بعد از رست قابل اجرا مي‌باشد و همچنين پس از عجم و نهاوند نيز خوانده شده است.
7 - گوشه‌ها و نغمه‌هاي فرعي : اين مقام يكي از دستگاه‌هاي اصلي موسيقي در ايران بوده و گوشه‌هاي «مويه، زابل، مخالف و مطلوب» در آن استفاده مي‌شود. همچنين گوشه‌ي «رمل» نيز در آن استفاده مي‌گردد و باز هم از نغمات فرعي آن مي‌توان به «شوق‌افزا وشوق‌آور» اشاره نمود.
از ديدگاه اساتيد لحن گوشه‌هاي ديگري از جمله دستگاه «هزام» كه استاد مصطفي اسماعيل در تلاوت سوره‌هاي لقمان، نازعات و علق خوانده است را مي‌توان نام برد.
8 - قاريان برتر : رفعت، شعشاعي، مصطفي اسماعيل، منشاوي، شحات انور و نيز استاد غلوش مي‌باشند.
9 - وزن‌هاي لحني : 
قرار
مفاعلن، مفتعلن، مفاعلن
جواب
متفاعلن، متفاعلن، متفاعلن
جواب‌الجواب
متفاعلن، متفاعلن، فعلاتن




دستگاه حجاز


در اين درس به بررسي دستگاه حجاز درده منظر پرداخته است. در پايان انتظار مي‌رود:
1 - با كيفيت آهنگ اين مقام آشنايي حاصل شود.
2 - موضوع آياتي كه در اين مقام تلاوت مي‌گردد شناخته شوند.



1 - معناي لغوي : نام منطقه‌اي در شبه جزيره‌ي عربستان و همچنين نام پرده‌اي از پرده‌هاي موسيقي است و گفته‌اند صدايي كه از زنگوله خيزد.
2 - گستردگي و پيشينه : حجاز از جمله مقام‌هاي اصيل و قديمي عرب است. بعضي آن را از الحان اهل مدينه و مكه و حجاز مي‌دانند و برخي معتقدند صحرانشينان منطقه‌ي حجاز در طي مسيرهاي طولاني سوار بر شتر شده و تحت تاثير راه رفتن اين حيوان نغمات خاصي را زمزمه مي‌كردند. كه با گذشت زمان بر وسعت آن‌ها افزوده شد و به مرور به دليل منحصر به فرد بودن اعراب نام حجاز را بر آن نهاده‌اند. اين مقام را در مغرب «الحجازالكبير» و در عراق به عنوان «مثنوي» مي‌شناسند.
3 - كيفيت آهنگ : اين نغمه تا حدودي با حجاز پارسي اختلاف دارد، و عرب‌ها حق مطلب را اداء نموده‌اند و با فاصله يك پنجم اين گوشه راشروع مي‌كنند كه خود يك جهش معنوي به سوي دنياي بالا است، از اين رو مناجات به درگاه الهي با اين مقام خوانده مي‌شود. به روايتي صوت قرآن نيز در آهنگ حجاز بسيار موثر مي‌افتد و در قلوب اهل ايمان جاي مي‌گيرد. حجاز حالتي جهشي دارد و گويي انسان مي‌خواهد با خداي خود رازونياز كند مانند مناجات بالاي گلدسته‌هاي مساجد. اساتيد لحن در توصيف اين مقام آن را ناله‌ي برخواسته از غم هجران حوادث گذشته مي‌دانند و اجراي آن را با جرياني بسيار ملايم و روان همراه دانسته و هر نوع تكلف در آن را باعث كاهش ميزان اثرگذاري قلمداد نموده‌اند.
4 - موضوع آيات : از مقام حجاز در آيات؛ بشارت، انذار، خوف، القاء مطلب، عظمت، جاودانگي، هشدار، عقاب و عتاب، اوامر، صفات الهي، تحكم، تاكيد، خطاب و بلندنظري بهره مي‌جويند.
همچنين گوشه‌هاي حجاز در آيات توحيد، اسماء و صفات الهي، نشانه‌هاي الهي و خود حجاز در آيات اصحاب يمين مومنين به كار مي‌رود و برخي آيات نعمت‌هاي خداوند، تذكر و يادآوري امر و توصيه و خلقت جهان هستي و موجودات و نيز فراخوان عمومي را نام برده‌اند.
5 - تاثيرات : حجاز نغمه‌اي بسيار جذاب و گسترده است. برخي گوشه‌هاي آن سرور معنوي به ارمغان مي‌آورد. و برخي ديگر حالت بشارت‌دهنده دارد و عشق و محبت الهي را در انسان زنده مي‌سازد و حالتي كه اين مقام در ذهن متصور مي‌سازد حالت ذهني و ضميري آن است و غالباً تلاوت با اين مقام در ذهن شنونده فاصله‌ي دور و بعد مسافت را ايجاد مي‌نمايد و شنونده احساس مي‌كند كه از مكاني بالا و دور سخن مي‌گويند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام غالباً با مقام سه‌گاه و صبا تجانس داشته و پس از مقام بيات، صبا و سه‌گاه اجرا مي‌شود.
7 - گوشه‌ها و نغمه‌هاي فرعي : از جمله نغمه‌هاي فرعي اين مقام، مي‌توان به نغمه‌هاي «شهناز، حجازكار، سوزدل، شت عريان، اوج آرا» اشاره نمود و برخي ديگر به «نغمات فرعي زنگران، كاركرد، كار (حجازكار) اصفهان، غطا، نسوي، رمل، منصوري و دوكا» اشاره نموده‌اند.
8 - قاريان برتر : مي‌توان اساتيد رفعت، عبدالفتاح شعشعاعي، مصطفي اسماعيل، كامل يوسف و حصان را نام برد.
9 - وزن‌هاي لحني :

قرار
فعول، مفاعلين، فعولن، فعولن
جواب
 مفاعيل، فعولن، مفاعلن
جواب‌الجواب
فعول، مفاعلين، فعولن، مفاعلين 


اموزش نغمه دها 4.عجم

دستگاه عجم

· دراين درس دستگاه عجم ازنه منظر مورد بررسي قرار گرفته است،درپايان انتظارمي‌رود:
1 - كيفيت آهنگ اين مقام شناخته شود.
2 - با موضوع آياتي كه با اين دستگاه تلاوت مي‌شود آشنايي حاصل شود.
 
1 - معناي لغوي : از نظري لغوي يعني نقطه نهادن بر روي حروف و اعراب حروف، دندان فرو بردن بر چيزي به خاطر دانستن سختي و سستي آن. از طرف ديگر، اعراب مردم غيرعرب را عجم مي‌گويند. به معناي كندزبانان.
2 - گستردگي و پيشينه : باتوجه به اين كه نغمات ماهور و چهارگاه خاستگاه ايراني دارد مي‌توان گفت كه عجم يكي از نغمه‌هاي فارسي است، كه در گذشته‌ي دور مورد استفاده بوده است. به هرحال امروزه در سرزمين اعراب رنگ و بوي عربي گرفته و در قرائت قرآن به نام مقام عجم از آن استفاده مي‌گردد.
3 - كيفيت آهنگ : مقام عجم در تلاوت قرآن تركيبي از نغمات ماهور و چهارگاه، و چند مقام فرعي كوچك ديگر است. ماهور نقش مهمي در اجراء اين مقام دارد.
4 - موضوع آيات : در آياتي با مضامين خدا، بهشت، توبه، معجزات، پيامبران، دعا، درخواست، حركت و مبارزه از اين مقام بهره مي‌جويند.
5 - تاثيرات : اعراب معتقدند اين مقام با پاكي و پوششي كه دارد در ايجاد شور و شوق و هيجان در شنونده بسيار موثر است.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام بعد از رست و سه‌گاه آورده مي‌شود. هر چند اساتيدي همچون عبدالباسط و مصطفي اسماعيل پس از مقام نهاوند و بيات نيز از آن بهره جسته‌اند. مقام عجم در مايه‌ي صبا بوده و از آن در فراز و نشيبهاي صوتي و لحني استفاده مي‌شود.
7 - گوشه‌ها و نغمه‌هاي فرعي : عجم داراي تنوع لحني و ريز نغمات مختلف نيست و از گستردگي الحان تا حدودي بي‌بهره است. از نغمات فرعي آن مي‌توان به «شوق‌آور و شوق‌افزا» اشاره نمود.
8 - قاريان برتر : در اين مقام اساتيدي همچون شعشاعي، مصطفي اسماعيل، كامل يوسف، منشاوي، حصان، علي‌البناء و شحات‌انور را مي‌توان نام برد.

امزش نغمه ها 3.نهاوند

دستگاه نهاوند

                               

· دراين درس دستگاه نهاوند ازده منظرمورد بررسي قرارگرفته است،در پايان انتظارمي‌رود:
1 - كيفيت آهنگ اين مقام شناخته شود.
2 - با موضوع آياتي كه با اين دستگاه تلاوت مي‌شود آشنايي حاصل شود.
 
        

1 - معناي لغوي : در لغت، نهاوند نام يكي از شهرهاي ايران و همچنين نام شعبه يا نام پرده‌اي از موسيقي آورده شده است.
2 - گستردگي و پيشينه : نهاوند به عنوان يكي از قديمي‌ترين و زيبا و دل‌انگيزترين سبك‌هاي موسيقي سنتي ايران است. اين مقام همنام يكي از شهرهاي ايران مي‌باشد. در الجزاير به عنوان «دهاوي» و در تركيه به اسم «بوسليك يا فرح‌افزا» شناخته شده است. البته درمورد خواستگاه اين مقام دو نظريه وجود دارد. عده‌اي آن را از كشور ايران، و عده‌اي ديگر خاستگاه آن را كشور هند مي‌دانند اين مقام به «نهوند» نيز مشهور است.
3 - كيفيت آهنگ : نهاوند يكي از مقام‌هاي متعادل و قابل مانور، داراي ماهيتي لطيف و منعطف از نظر لحني بوده، و ظرافت و لطافت ويژه‌اي را طلب مي‌كند. به طوري كه نه لحن خيلي خفيف از آن استنباط مي‌گردد. بلكه تركيبي از آن‌هاست. نهاوند نه مانند صبا و حجاز و رست داراي ريتم، لحن سنگين، بلند، موكد و گرم است و نه مانند سه‌گاه مهيج و محرك، بلكه ميانه‌اي از اين مقامات مي‌باشد و همچون دانه‌ي مرواريد در مقامات ديگر خودنمايي مي‌كند.
4 - موضوع آيات : بهترين محل تلاوت آيات با اين مقام داستان‌هاي قرآن است. همچنين آيات توحيد صفات الهي، نبوت خاصه، احكام و عبادات، اصحاب يمين و مومنين، اخلاق، پند، اندرز، حمد و ثنا، نقل اخبار، تحسين و تاني و صبر را نيز مي‌توان با آن تلاوت نمود.
5 - تاثيرات : مقام نهاوند مقامي بسيار لطيف و مانند نسيم سحرگاهان صورت شب‌زنده‌داران را نوازش مي‌كند. برخي گوشه‌هاي آن حالت محبت و سرور و بهجت در نفس ايجاد مي‌كند.
6 - جايگاه اجرا : اين مقام با نغمي‌ي رست و چهارگاه تجانس داشته و معمولاً پس از حجاز و سه‌گاه و صبا به اين مقام منتقل مي‌شوند.
7 - گوشه‌ها و نغمه‌هاي فرعي : به واسطه‌ي گستردگي و زير نغمه‌هاي درون مقامي، قاري به راحتي مي‌تواند در اين مقام مانور داده و پرده‌هاي متعدد را در آن اجرا نمايد.
خصيصه‌هاي ديگر آن قابليت تركيب‌پذيري است. از مقامات فرعي آن مي‌توان به »نكريز» اشاره نمود و همچنين نغمه‌هاي «بوسيلك – سلطاني يا عشاق، فرحزا و حصار» را نيز جزء اين مقام دانسته‌اند.
8 - قاريان برتر : تلاوت‌هاي استاد مصطفي اسماعيل خصوصلً در سوره‌ي مباركه‌ي بقره. همچنين تلاوت سوره‌ي مباركه سباء توسط استاد منشاوي را مي‌توان از تلاوت‌هاي برتر اين مقام به حساب آورد.
9 - وزن‌هاي لحني :
وزن موسيقيايي مقام به صورت زير مي‌باشد:

قرار
مفاعلن، فعلاتن
جواب
فاعلن، فعلان
جواب‌الجواب
فعلاتن، فاعلن، فعلان